باز هم ... ؟

 

 

 

 

 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

نبماند هيچش الا هوس قمار ديگر ...

/ 5 نظر / 8 بازدید
طارمه

اول صبحی بدجور فاز داد.روحم شاد شد با اين بيت!

هیچی!

قبلا تقريبا همه بلاگتو خونده بودم. فکر ميکردم از گذشته ت يا از يه چيزی متنفری اما دل بستی بهش ولی در عين حال منتظرشی! عجيبه نه؟! نميدونم بازهم ميخوای همون گذشته رو شروع کنی يا يه چيزی شبيه اون گذشته رو؟! بهرحال مراقب باش چيزی رو از دست ندی. دو دستی اموالت را بگير ! (امیدوارم درست حدس زده باشم و چرت و پرت نگفته باشم!) راستی بيا پيشم آپم

habib

خيلی دوستش دارم .. واسم دعا کن برگردم .. دلم گرفته زين روزها دلم تنگ است .. ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است

بابک

درود... آخرين باری که اين بيت رو شنيدم سره اعتصاب غذای اکبر کنجی بود. البته نشنيدم خوندم!خيلی خداس... الان حسش نمی تونم همه ی پستات رو بخونم. حالا باشه برای بعد... شاد و پيروز باشی

مسعود

سلام مریم خانوم / من خیلی خیلی اتفاقی وبلاگ شما رو دیدم. من اهل اینترنت و اینا نیستم. نه اینکه بلد نباشم اتفاقا مهندس هستم اما معمولا وقت نمیکنم. اگر هم به اینترنت سر بزنم برای کارای علمی و اخبار و ایناست. بیشتر وقتمو کارم میگیره و خانواده ... / ۱۰ - ۱۲ سالی از شما بزرگترم. وقتی جوونتر بودم شعر میگفتم. وقتی نوشته هاتو خوندم یهو رفتم تو اون دوران. لحظات قشنگی بود. خواستم اینجوری ازت تشکر کنم. / اگر احساس کردی میتونم کمکت کنم برام ايميل بزن. حتما جوابتو ميدم. / برات دعا ميكنم. اميدوارم هرچي كه خدا برات صلاح ميدونه و عاقبت خيريت تو اونه همون بشه. هر چه خوبيه برات آرزو ميكنم خواهر خوبم. موفق باشي و سربلند.