صدای تو ...

 

 

 

 

 

 

... روزهايي كه با صداي تو بيدار مي شدم ، حس مي كردم دنيا مال منه ، اينكه با صداي تک زنگ گوشی بدون نگاه کردن به صفحه اش می دونستم كه تويي ، و قبل از زنگ زدنت چشم هام رو می بستم و انگشتهاي عزيزت رو تصور می کردم كه دارند شماره مي گيرند و بعد پرواز می کردم سمت صداي تو ... كه ازم می پرسیدي خواب بودي مريمي !؟ و من می گفتم نه ولي صدام رو خواب آلود می کردم كه با صداي آروم تر از لالايي تو ملنگ تر بشم ! كه با شنيدن صدات تا آخر روز نيرو داشته باشم كه زندگي كنم ، كه فقط بهم يه سلام كني و می دونستم كه زودي بايد بري ولي اصرارت می کردم كه بموني و خودم می دونستم كه نمي توني و هي تا آخرين لحظه بهت می گفتم دوستت دارم و دوستت دارم ... اما اين روزها كه ديگه با صداي تو از خواب بيدار نمي شم و فقط با كابوس نشنيدن صدات و روياي شنيدن صداي عزيزت از خواب مي پرم ، حس مي كنم دارم نيرو كم مي يارم براي ادامه دادن ... . راستی شماره ی من هنوز توی حافظه ات مونده !!!؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هر بار مثل ثانيه تكرار مي شوم

وقتي كه با صداي تو بيدار مي شوم

هي درد ، هي شكنجه خدايا به خير كن

روزي هزار مرتبه بر دار مي شوم

پايان زندگي ست همين بي تو بودنم

تا خرخره به مرگ بدهكار مي شوم

هر شب طلوع مي كنم از پشت پنجره

چون سايه اي خبيث پديدار مي شوم

من خسته ام بيا و همين جا تمام كن

هر چند ناگزير به اين كار مي شوم

اين بار هم به نفع تو ، من باختم ولي

روزي چو سقف بر سرت آوار مي شوم ....

م . آرامش

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام. مريمی که من می شناختم کسی نيس که بياد بگه: «روزي چو سقف بر سرت آوار مي شوم» و فکر نمی کنم در اين زمينه اشتباه هم کرده باشم... وبلاگ رو بعد از يک ماه تجديد آپديت (!) کردم. موفق و شاد باش.

President Evil

سلام دوباره! بدون نام کيه؟ پيام پايينی مال منه...

هدايت

سلام قشنگ و هنرمندانه بود سبز باشيد

داوود

سلام مريم خانم خيلی خيلی زيبا بود و دلنشين... من و شما همدرديم عزيز اتفاقا اسم اونی که من رو برای ابد زخمی کرد مريم بود... به من سر بزنی خوشحال می شم

فوادجلال جلالی

سلام مريم خانم از اين که برايم از ديدن اين سايت دوعت کردين جهان سژاس و خيلی معمنون عزيزم تشکر عشقم

کوروش تيموری

اسير سوگواري كرده اي آوازباران را مگر بر باد دادي باز گيسوي پريشان را چرا بلقيس عاشق ! كولي اندوهگين ِ شب ! نمي رقصي ، نمي خواني غز ل هاي سليمان را ؟ به گيسويت قسـم ايمان اگر ايمان من باشد خدا رحمت كند هفتاد پشت بت پرستان را مگر اين چندمين برف است بين بوسه هاي ما ؟ بگو ، حرفي بزن ، بشكن سكوت اين زمستان را نه ذوق گريه اي مانده ست ونه شوق تماشايي كجا پنهان كنم اين آتش پيـچيده دامان را ؟ مرا ازاين طلسم كهنه ، مي دانم ، گريزي نيست فريبـي تازه كو اين زخمي سر در گريبان را…؟ همیشه شاد مسرور باشی خواهرم

سيد ميثم افضلی از پرديس

مريم جان سلام وبلاگتو ديدم خيلی عالی بود مطالبش خيلی جالب بود امیدوارم موفق باشی منم الان ديگه تو مرحل اخر طراحی سايتم هستم داريم يک سايت طراحی ميکنيم مثل پرديس. با اين مزيت که اين سايته ما امکان چت انلاين هم داره

کوروش تيموری

ارام بودن را از شما اموختم