...

... گاهی وقت ها ، یه آدم ، یه سنگی می ندازه تو چاهی که ...
اصلا باورم نمی شد ! اصلا مغزم داغون شد !
از من به شما نصیحت ، وقتی می خواهید به کسی خنجر بزنید ، اول دقت کنید طرفتون انقدر له نشده باشه ، داغون نباشه ، که نتونه دیگه از جاش بلند بشه ...
لااقل وقتی می خواهید چاقو بزنید بهش ، از پشت بزنید ! صاف صاف تو چشماش نگاه نکنید ، وقتی خنجر زدید ، نگید شوخی بود ... هر حرفی شوخی نیست ... هر حرفی ... می سوزونه آدم رو ...
وقتی خیالتون راحت شد که زندگیش رو در آستانه ی از هم پاشیدن قرار دادید ، وقتی خنجر خونی تو دستتون بود و هنوز اصرار داشتید به ادامه دادن ، یک نگاه بندازید به طرفتون ، ببینید چه کردید باهاش ...
بفهمید آدم ها ! هر زمین خورده ای ، هر نابود شده ای ، هر داغون شده ای ، خودش انقدر چاقو و خنجر خورده که دیگه نیازی به تیر خلاص نداره ... بفهمید اینو ...
بعد اگر کلاهتون رو قاضی کنید ، اگر کمی حرمت دوستی سرتون می شه ، بگذارید طرفتون به حال خودش بمونه ، تو رو خدا اصرار نکنید به ادامه دادن ، بگذارید تو تنهایی زخم هاشو بلیسه ، بلکه تونست باز هم سر پا بشه ... ادامه ندید ... بگذاریدش کنار ... دیگه سراغش رو نگیرید ... تهدیدش نکنید ...
بفهمید اینو ... که طرفتون ، وقتی چیزی برای از دست دادن نداشته باشه ، اگر حتی تهدیدتون رو عملی کنید ، در جا چاقو می گذاره رو شاهرگش ... تمومش می کنه ...
بفهمید ... 

/ 0 نظر / 72 بازدید