من که دیگه ....

تصمیم دارم اگر هم در آرزویت بمیرم هرگز و هرگز و هرگز از تو سراغی نگیرم لبخند سرپوش خوبی بر ناشکیباییم شد بر سرنوشت عجیبم می خندم و ناگزیرم در شهر همتا ندارد جنگ و گریز من و تو از دیدنت می گریزم ، در خاطراتت اسیرم صد بار افتاده از پا ، دل بعد از اینکه تو رفتی تصمیم دارم که دیگر دست دلم را نگیرم از آن غروبی که رفتی خورشید دیگر نیامد پیوسته در ازدحام تاریکی و زمهریرم حق داری احوال من را دیگر نپرسی عزیزم وقتی تو از جنس خارا من طاقه ای از حریرم ! هر چیز گفتی دلم بی چون و چرا می پذیرفت افسوس حالا برای فرمانبری ، پیر پیرم تصمیم درباره ی تو ، بی ریشه و ترد و پوچ است کافی ست چیزی بگویی ، با جان و دل می پذیرم ....

/ 4 نظر / 6 بازدید
مهدی

سلام سرد و تنها ؟ برای چی؟ چرا؟ "خوبی گلم " کجاست؟ کمکی از ما ساخته نیست؟ نمی دانم ! پیروز باشی و شاد .

گل بی خار

سلام...ازت بی خبرم ..حال دلت چطوره ؟

گل بی خار

سلام ..تو که داری ایمیل منو amire_abiمنتظرم