به یاد حدیث ....

از پلک تو عروس به دریا می آورم

از صید چشم تو قزل آلا می آورم

تا از حسودی تو به خشکی تلف شوند

دریایی از پری به تماشا می آورم

معجونی از شمال و جنوب است صورتت

از آلوی لبان تو خرما می آورم

من باردار لحظه بوسیدن تو ام

نوزاد هفت ماهه به دنیا می آورم

امشب به یمن پاقدم تو ضیافتی است

با بوسه حال چشم تو را جا می آورم

یک سفره بوسه با تنی از زعفران و شیر

سیب از بهشت آدم و حوا می آورم

یوسف خودش می آید و تسلیم می شود

وقتی تو را به جای زلیخا می آورم!

/ 9 نظر / 7 بازدید
مرد خاکی

درود بر دوست عزیزم .... شعر جالبی بود...چیزای باحال و نویی توشون بود... هفت ماهه نوزاد میارم....[نیشخند] پیروز باشید[گل]

مرد خاکی

مریم خانم... چه خبرا؟!اصلا ما رو یادتونه؟! هنوزم اصفهانید؟!چکارا می کنید؟! اش... که یه بچه ی خوشگل و مامانی و دوست داشتنی و مهربون مثه خودتون نصیبتون میشه[لبخند] پیروز باشید

آرش- ت

زیبا بود و زیباتر اینکه انگار اینروزها حال و هوای دلت رنگی دگر است.

میثم

شعر زیبایی بود

سید حبیب

من و تو رفیق روزهای... خوب بود مریم.. دلم یه جورایی برات و برایم تنگ است

مرتضی

مریم تو یه جورایی دیوونه هستی و بقیه رو هم با خودت دیوونه می کنی من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

میلاد iran_esf...

[گل]عالی بود مریم جون[تایید] [گل][گل][گل] خاطراتم همیشه همرامه (یادش بخیر)[ناراحت]

رویا

سلام! قالب عوض کردی! کاش غالب عوض نکنی!

مرتضی (ره)

فکر نمی کنم بتونم برای قداست یک بوسه چیزی بهتر از این بگم