دو تا یک ...

.... یکی بود ، یکی .... دیگه هم بود .... دو تا یکی ها بی هم بودن ... دو تا یکی ها خیلی خوب بودن ... دو تا یکی ها مهرشون زیاد بود ... محبتشون زیاد بود ... لایق بهترین ها بودن ... تا این که یه روزی رسید که ... دو تا یکی ها ... با هم جمع شدن و دو تا یک ، دو ، شدن ...

... اولش خیلی خوب بود ... درسته گاهی زحمت و دردسر بود ... گاهی اصطکاک بود ... اما باز هم خوب بود ... حتی درسته که اولش کمی خوب شروع نشد ... اما بعدترهاش بهتر شد ... بهتر و بهتر شد ... سال ها هم گذشت و گذشت ... دو تا یک که دیگه دو شده بودن ، می گذروندن ، می ساختن ، کم یا زیاد ، ادامه می دادن ...

... یه روز اتفاقی افتاد که ...

می دونین ؟ حتی دو تا یک هم معمولا یکسان نوشته نمی شن ، هر چه قدر هم که خط کش بگذاری ، سانت کنی ، دستتو صاف و درست بگیری ، باز دو تا خط یک اندازه و یک شکل نمی شن ... حتی ممکنه یکیشون کمی کج بشه یا منحنی داشته باشه یا حتی بدون این که خودش خواسته باشه ، روی خط قرار نگیره ...

... یه روزی از روزهای خدا ، یکی از یک ها ، سر به سر اون یک دیگه گذاشت و ... هر دوشون اذیت شدن ... کار به جایی رسیده بود که (( دو )) ی ما ، داشت کارش به کم شدن و تفریق می کشید و دو تا یک داشتن تنها می شدن ... اما یه مساله ای وجود داشت این وسط ... و این که دو تا یک ما سه تا زیر مجموعه داشتن از خودشون ... سه تا یک دیگه که تنها بودن و با هم بودن و تنها بودن و با هم و ...

ناچارا اون دو تا یک با هم موندن ، شاید وانمود می کردن دو نیستن ، اما خدا اونا رو دو کرده بود ، روزگار اینطوری خواسته بود ، پس با هم موندن ... گاهی یکی از یک ها بالاتر می رفت و اون یکی رو وادار می کرد خودشو به خاطرش کوچیک کنه .... گاهی اون یکی هم مقابله می کرد و ...

... اما بازم زمان با همه ی خوشی ها و ناخوشی هاش گذشت و اون دو یک که هنوز دو بودن با هم موندن و ... هر دوشون خیلی خوب بودن ، هستن ، اما شاید دو تا خط موازی بودن ، هر چند گاهی همدیگه رو قطع می کردن ، گاهی عمود می شدن ، گاهی ...

... یه روزی رسید که دو تا از یک های زیر مجموعه شون به فاصله ی 9 روز ترکشون کردن و رفتن ، یه دونه یک کوچولو موند پیش اون دو تا یک که از قرار خیلی هم خوب و نازنین بود ... اون دو تا یکی که رفته بودن و خودشون هم دو شده بودن ، گاهی خیلی نگران می شدن برای اون دو و یکی که پشت سر گذاشته بودن ، اما زمانه بود و خدا اینجور خواسته بود و روزگار اینطور مقدر کرده بود ...

... گذشت و گذشت تا امروز ... که سی و یک سال از دو شدن اون دو تا یک گذشت ... که اگر ....

من می گم ؛ اما شما نشنیده نگیرید ، اون دو تا یک که دو شدن هنوز هم عاشق هم هستن ، فقط گاهی شیطنت می کنن و یادشون می ره برای بودن با هم و کنار هم موندن چه بهای سنگینی رو پرداختن ... گاهی دو تا یک از هم فاصله می گیرن و به جای دو بودن ، فقط می شن یه عدد 11 تخس که ....

... من عاشق اون دو تا یکی هستم که بودن و وجودم رو مدیون دو بودنشون هستم ...

*****

پ . ن  درمان ندارد

وقتی آلوده باشی

به جنسی از آدم ....

/ 5 نظر / 21 بازدید
علی

مبارک باشه یادبود دو شدنشون ما هم دویم ولی یه دونه دو مهم اینه که یه دونه باشی حتی اگه دو هم باشی

دخترک پاییز

ای جان، سی و یکمین سال با هم بودن این دو تا 1 نازنین، مبارک... انشاالله که سالهای طولانی و بیشتری در کنار هم در سلامتی و خوشی زندگی کنند... [ماچ][گل]

مامان اميررضا

خوبي خانمي ؟ اوضاع رو به راهه؟

انا*زیرچتر خاطرات من*

خوشحالم که روشن شدی[قلب] بازهم خوشحال که یه دوست دیگه پیدا کردم[قلب] با تبادل لینک موافقی؟ اگه موافقی خبرم کن

کهنه کار

سلام چقدر قشنگ بود کاش همه دو ها همیشه دو میموندن