بهانه ...

ای من! منِ هلاک! منِ در بدر شده
از دست توست دفتر شعرم هدر شده
اینقدر واژه واژه مرا قلقلک نده
دستی بکش به حوصله ای که سر آمده
گم کن مرا به حال خودم " آه سردم است "
چیزی که دوست دارمش آوار دردم است
من آتش از تو حوصله کردم خدای من!
تو نقشۀ بهشت کشیدی برای من؟!
خاکستریست چهرۀ شعری که خسته است
وقتی کنار حوصله اش «تو » نشسته است
دستم برای از تو نوشتن سیاه شد
خودکار من دچار تب اشتباه شد
داری مرا دوباره گرفتار می کنی
روی دل جنون زده ام کار می کنی
این ماسک روی چهرۀ شعرم قشنگ نیست
در خوابهای شعر من این هرزه گرد کیست؟!
گیرم که زخم زخم دهن باز کردم و...
گیرم که شاعرانگی آغاز کردم و...
گیرم که شعر شعر برایت تلف شوم
یا نه که زیر پای نگاهت علف شوم!
دریا شوی و موج برقصی و کف کنی!
من مثل ساحلی شنی و بی صدف شوم
گیرم که چشم بسته برایم پدر شدی
من بچه ای که هست تورا ناخلف شوم
توچرخ چرخ مولوی شعر من شوی
من توی دست غرق سماع تودف شوم
روزی هزار بار دلم را سفر کنی
ومن سواریک ترن بی هدف شوم
گیرم که قلبهای جهان خانه ات شود
من با تمام آدم عالم طرف شوم
فرض محال «مرد عمل »هم شدی، که چی؟!
با غصه هام بچه محل هم شدی ، که چی؟!
عاشق شدی، که نه-خودمانیم-احمقی!
بوی کلاغ می وزد از تو دهن لقی!
از ما که دور دور دور دورتر شوی
دور «گلت» بگردی و زنبورتر شوی!
گیرم که واژه واژه بگریی غم مرا
وخاطرات تب زده و در هم مرا
من که درست مثل شبی بی ستاره ام
من که شبیه تابلویی نیمه کاره ام
حالا به هر بهانه به هر شکل هر روش
تصویر شعرهای مرا خط خطی بکش
حالا هزارو سیصد و پنجاه و/ چند بار
شلیک کن به شعر من ای درد خنده دار
از هوش رفت فرصت یک حرف تازه ام
مانده ست روی دست خیالم جنازه ام
با بی تفاوتی بگذر از کنار من
خوش باش و خوش برقص شب انتحارمن
یک شعر خسته دور سرم تاب می خورد
هرچند داده ام به تو این را : «جواب رد» ↓
شاعر شدم به آخر این قصه می رسی
یک بهت سر به مهر ویک بغض بی کسی
شاعر درون شعر خودش منفجر شده
مثل کتاب بی کلمه منتشر شده
شاعر که واژه واژۀ خودرا شمرده است
حالا درون شعر خودش جان سپرده است
دارد پیاده می رود این شعر را سفر
حالا کلاغ! این خبر نحس راببر
مثل صدای گم شدۀ توی هلهله
که با اجازۀ همۀ زخمها : { بله } !
*****
پ . ن از رو بسته ام این بار واژه های برنده را
باید کسی شبیه خودم را ...
برایم فاتحه بنویسید ..

/ 2 نظر / 2 بازدید
اراکده

بزرگ بانوی شاعر من هر کاری ایندفعه خواسته انجا م داده است. چی بگم جز افرین و هزار افرین و بچه خوب و نازنین فرشته روح زمین... وقتی اینجوری شمشیر می کشی طرف مقابل زود سپر میندازه سلام دست مارا هم بگیرید

محبوبه

سلام مریم جان. میتونم به وضوح به هم ریختگی رو توی تک تک بیت های این شعر و شعر قبلیت لمس کنم. پر از تشویش پر از خط خطی.. گاهی حتی فراموش کردی لحنت رو هم یکسان کنی.گاهی محاوره گاهی نوشتاری... اولین بار هست برات پیام خصوصی می دم. اتفاقی با نوشته هات و غارت اشنا نشدم.اشنا کردند مرا با تو. و تو را با من نیست اشنایی. تو را می شناسم من .و تو ناشناخته ای مرا. برایت و برای نوشته هایت و برای درون به هم ریخته ات و برای بیت هایت و برای کلماتت و برای اشنایی که دارم تورا و برای دلیلی اشناییم با تو و برای... ارزش و احترام قائلم عجیب. با من باش.