برای تو که نمی خونی ...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

 

 

 

 

 

... به یاد شنبه هایی که با هم گذروندیم و می گذرونیم ... به یاد یک شنبه هایی که کلاس مثنوی رفتیم و ... نه ! نرفتیم ... به یاد تمام خاطراتی که کم کم عاشقم کردند و عاشقت ... به یاد تمام اون لحظه ها و روزها و این روزها و این لحظه ها ... نوشتم هر چند که می دانم نمی خوانی !

 

زمان جایی در دوست داشتن تو گم شده است

شنبه ...

ساعت پنج ... باران می بارد ... اتاق خواب است ...

تاقچه پر از گریه است

بادبادک های صورتی بی حالند

سلام ... دوستت دارم

مثل آن که نمی دانی امروز شنبه است

و من شنبه ها چقدر عاشق می شوم

بگذار تنمان بپوسد ...

بگذار تفاله های چای فال ما را بدزدند ...

ما که مثل آیه های مریم پاک و صبوریم ...

***

یک شنبه ...

ساعت پنج

عصرها حافظه ام گم می شود

شاید زیر درخت های سیب قدم بزنم

سنجاقک ها که گریه می کنند دیوانه می شوم

پشت خمیازه های سپیدار ها ؛ گاهی خواب می مانم

آه ؛ دیروز چقدر عاشق بودم ..

ترانه ای تاولش را در پیشانی ام یادگاری کرد

می گویند تقدیر همان است ؛ خطوط پیشانی مان ...

نمی دانم ...

ساعت چرا خواب مانده است

هیچ حوصله ی مثنوی ندارم ...

شب است

شب آمد و در خوابم گم شد

زمان چه بی هوده می گذرد

کاش مهربان تر می ماندم ...

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
مهدی

چقدر من پستم........چقدر انسان مي تواند دو رو باشد........چقدر ما خود را فريب مي دهيم .......اين چه نکبتي است که توجيه نام گرفته است؟........خدايا اگر هستي مرا در ياب که در دريا ي بي ساحل و سياه جهل و تشنگي و حسرت و غرور و نخوت اسير لجنزار تن پوسيده خود شده ام .........مرا رها کن از اهريمن..نه از خودم..

ی

... اين حال من بی توست ... اين... اين.. این. می دانی ام؟!! معلم گفت: «نقطه سر خط» .. نگاه کردم.. آخرين خط آخرين صفحه دفتر زندگيم بود .. ديگر خطی باقی نمانده ... سهم من از زندگی، بوی متعفن الکل بیمارستان و خوابیدن روی تخت و مردن و زنده شدن و مردن و باز مردن است و حسرت ... حرفها در دل دارم که کس يارای شنيدن نداردش! پس بگذار در دلم باقی بماند، شاید ...

آرش

سلام خانومی..هنوز سبک نوشته هات همونجوريه.خوشحالم که تغييرش ندادی....داشتم يک چرخی اين دور رو برا ميزدم که چشمش خورد به لينک وبلاگ خودم که ديدم هنوز اصلاحش نکردی....نزديک به ۳۹ ماهه که دات کام شدم.اگه درستش کنی ممنون ميشم.....معلومه که ۳۹ ماهه بهم سر نزدی يا.......البته چند وقتيه که وبلاگم خراب شده و تا يک ماهه ديگه درستش ميکنم....

مهدی

سلام مريم خانومی . نوشته ات خبر از بی حوصلگی ميده. انگار که خيلی وقته حتی حوصله خودت رو هم نداری . نوشته هات هنور هم قشنگه اما با نوشته های مريم من خيلی فاصله داره خيلی. خودت خوب منظورمو ميدونی پس خواهش می کنم يه کم خودتو پيدا کن . فعلا خدا رو بی خيال شو اول خودتو پيدا کن . مطمئن باش که خدا فرصت پيدا کردنش رو بهت ميده . پس تا نوشته بعدي بدرود .

مجيد

سلام...... هميشه سبز باشی......!!!!

amir

rasti e-maile shoma chist