در راه که می آمدی ، سیمین را ندیدی ... !؟

... گریه نکن خواهرم ...

در خانه ات درختی خواهد رویید

و درختانی در شهرت

و بسیار درختان در سرزمینت ...

و باد پیغام هر درختی را

به درخت دیگر خواهد رسانید

و درخت ها از باد خواهند پرسید :

در راه که می آمدی ، سحر را ندیدی ... ؟

*****

... و باید پرسید سحر را نه ... سیمین را نــ...

راستش را بگویم ، هنوز باور نکرده ام رفتنت را سیمینم ... هنوز در شوکم ... هنوز به کتابی که چند روز است در دستانم گرفته ام و هر خط اش را با ترجمه ی زیبای تو می خوانم ، زل زده ام و می گویم : سیمین رفت ... ؟؟؟ کتاب کمدی انسانی با لطیف ترین ترجمه ای که می توانست داشته باشد ... و خیره شده ام به قفسه ی کتاب هایی که روی تمامشان نام توست سیمین جان ... سووشونت ... جزیره ی سرگردانی ات ... کوه های سرگردانت را که نمی دانم کدام .... کجا باید پیدایش کنم ... و هنوز در شوکم که از این به بعد و هر روز به کی باید سلام کنم ... !؟

................ هنوز بهت زده ام .................

*****

پ . ن  رفتن سیمین دانشورمان را ... هیهات ...

پ . ن 2 بارالها !

اگر هر که را تو از انسان می ستانی

خود به جایش نمی نشستی

چه سخت بود بریدن ها ...

از دست دادن ها ...  

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساره

salam maryame azizam..mamnoon az inke hamishe miay behem sar mizani.. sale no ro behet tabrik migam.. omidvaram sali sarshar az aramesh va movafaghiat pishe ru dashte bashi.. ,ovazebe khodet bash azizam [ماچ]

مینا

سلام..منم یک دنیا ناراحت شدم..اتفاقا منم این روزها دارم کتاب جزیره سرگردانیشو می خونم.. خدا رحمتش کنه

آناهیتا_پ

متن خیلی قشنگی بود........ حیف سیمین.....حیف..........

President Evil

خدا بیامرزدش... سلام. سال نوت مبارک! وبلاگ رو بعد از مدت ها آپدیت کردم با یه عکس! ممنون!

President Evil

سلام مریم جان! سال نو مبارک! وبلاگ بعد از مدت‌ها آپدیت شده با یک عکس!

الی قهرمان

[گل][ماچ] سلام دوستم . سالی سرشار باشه برات از چیزهایی که میخوای