پرواز .....

بعد از گذشت سال ها اندوه و دلگیری

حالا سراغ از این من دلتنگ می گیری

حالا که دیگر دست هایم خالی از عشق اند

سرشارم از شرجی ترین شب های زنجیری

من خواب دیدم ، خواب بارانی که می آید

اما تو رفتی و نشد این خواب تعبیری

باران نیامد ، نه ! نیامد ، بعدِ تو هرگز

آن وقت می پرسی چرا از جان خود سیری ؟

بعد از گذشت سال ها بی پنجره بودن

حالا برای این دل تاریک می میری

گیرم تمام آسمان را هم به من دادند

پرواز ممکن نیست وقتی که زمین گیری ....

/ 3 نظر / 23 بازدید
مرد خاکی

مرسی مریمی عزیز که قابل دونستی و به تارنمای خودت اومدی... از پروزات ممنونم...خیلی قشنگ بود...با تمام وجودم درکش کردم... صبور و عاشق...صبورشو دوست دارم...عاشقیشو نه....چیز خوبی نیست... پیروز باشی دوست عزیز قدیمی[گل]

آسمان

به نام او بر شما سلام می کنم. حافظ زدیده دانه اشکی همی فشان باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما موفق باشی وپیروز [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهدی

راست می گی اگر در وصف حال همچو ماست. با خشم گفتی و با خنجری بر راستی بر زخم نشتر زدی. اینچنین است حال . بیشتر توان نیست جز کنج خلوت لانه کردن. شاد باشی.........