نشد که برگردم .....

نشد که برگردم

و پا به پای سایه ات

دلم را

از عصر بیست و چندمین ،

ـ ماه قشنگ من بودی

و هرگز جدای از آسمان خلوتم نمی شدی ـ

نشد که برگردم

این کفش های وصله پاره هم

آنقدر تنگ رفتن اند

که پاهایم را به یاد بچگی شان می اندازند ...

به یاد من که نمی افتی

می افتی به پای کسی که

اصلا

یک لحظه هم

زبانش

برای گفتن دوستت دارم ، نمی چرخد ....

 

 

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
Majid

و من با تنهایی بدون تو سکوت ها ی دفتر نُتم را سیاه می کنم ...

علی آریا

....... سلام انگار شاعر عمدا میخواهد با لکنتی دلخواسته ، ناخشنودی اش را از وضع موجود بیان کند من که لذت بردم برقرار باشید.

Pharzad

ey val

بابای ذله!

سلام امروز کاملا تصادفی بعد از 5 سال به وبلاگ شما رسیدم. یادتون هست؟ خیلی خوشحالم که هنوز فعال هستید و وبلاگتون را آپدیت میکنید. موفق باشید.

غریبه آشنا

سلام و چند نقطه ........... سوالات بی پاسخ من ......... انتظار تا ............

خط آخر

سلام. روزی روزگاری پیامی از شما توی وبلاگم بود . اومدم تشکر کنم از روی ادب. گرچه چهار سالی دیرشده.