می خواستمت ...

 

 

 

 

 

... هر کی یادش نباشه تو که خوب این شعر رو یادته ؛ مگه نه !؟ هر چند این شعر مال تازگی ها نیستش ؛ مال زمانیه که تو هنوز ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

... تو هنوز نخواسته بودی که خودتو از من بگیری ... من هنوز مثل الان نبودم ... هیچی هنوز تغییر نکرده بود که تو یهویی ... این سوال منو جواب بده : " تا حالا شده کسی عشقتو ازت بدزده !؟ "

... البته خب بستگی داره اونم به این که عشقت مادی باشه یا معنوی ؟ زمینی یا آسمونی ؟ بستگی داره عشق رو توی چی یا کی پیدا کرده باشی و ... و این که عشقت هم بخواد عشقت بمونه یا خودش ؛ خودشو ازت بدزده ... یا بگذاره که ازت بگیرنش ... اصلا خودش نخواد عشقت بمونه ...

... این شعر رو یادت می یاد ؟ دفتر شعرم هنوز پیشته ؟ خاطره ی منو هنوز داری ؟ اسمی که روی حافظه ت دیگه نیست ... یادی که توی لحظه هات دیگه وجود نداره ...

... ببین ! من یه چیزیو خوب می دونم ! این که تو اگه توهم نبودی ولی یه خواب بودی توی زندگیم ! همه چیز که واقعی نیست ! تو هم حتما یه خواب بودی ... یه رویا ... نکنه یه وقت کابوس زندگیم بشی دیوونه ؟

 

غزل های بهار آیین من تقدیم چشمانت

دلی دارم که آن هم مانده در اقلیم چشمانت

مباد از من بگیری سایه بان گیسوانت را

که کوتاهی نکردم هیچ در تکریم چشمانت

نشستی ؛ در نگاهت موجی از احساس جاری بود

که می شد ساده آن را خواند در تقویم چشمانت

همان فردی که سر بر آسمان یک روز می سایید

به روی زانویش افتاد و شد تسلیم چشمانت

به اشراق نگاهت خانه ی خورشید محتاج است

خدا هم خوب دقت کرده در ترسیم چشمانت !

پلنگ آسا میان گله ی احساسم افتادی

دلم آن لحظه می لرزید سخت از بیم چشمانت

اگر چه خوب بازی کردم آن شب تا دم آخر

شکستی سخت خوردم عاقبت از تیم چشمانت !

تنم در هرم دستان تو خاکسترنشین می شد

که آوردم پناه آخر به ابراهیم چشمانت ...

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پيمان

ظهور امام زمان نزديک است

ايدا

...

نگاه دار سر رشته... بعضی چيزها در اين دنيا تکه و پاره و نيمه بر نمی دارد...بعضی چيزها را بايد تمام خواست...تمام ...تمام. برای بعضی چيزها بايد تمام بود...تمام... ! هر آنچه که هستيم ...هر آنچه که از ما مانده ست... تکه ای اينجا باشی و گاهی تکه ای آن طرف تر و هر از گاه تر آن سوتر بر نمی دارد ! ... نه در رفت و نه در آمد... (مثل لطف شيخ و زاهد!) ايستا...ثابت...مشمول قيدهای هميشه ...هنوز....هر وقت...هر جا...هر شب...هر روز... برای بعضی چيزها بايد مدام بود...مدام. ( اصلها ثابت و فرعها فی السماء...)

مهدی

زندگی فریب ِ ما آدمهاست وقتی حس می کنیم بزرگ شدیم اما در واقع همه کوچکیم.

يك آسمان ستاره تقديم چشمهايت ماه درشت و زيبا تسليم چشمهايت....

شهرام کريمی

خوب می نويسی يا شايد انتخاب ميکنی . خوب راستش فرق زيادی نداره چون مسئله اون چيزيه که در درون توئه که می نويسه يا انتخاب ميکنه . اگه دست نکشی يه روزی نويسنده تاثير گذاری ميشی . ميام هر چندوقت يکبار بهت سر ميزنم . راستی يادم رفت سلام کنم . . . سلام .

فروغ

مريم جان تو چه کسی را دوست داشتی که ديگه نيست اگه آن آدم پيش خدا رفته باشه اصلا خوب نيست از او به اين شکل بنويسی

مرد خاکی

سلام گل گلکم..خوبی؟دلم برات تنگ شده...خوبی؟

مرد خاکی

سلام...خيلی خوشحالم کردی عزيز...با اومدنت خيلی خوشحال شدم...به ياد قديما افتادم... بروز شدم...دوست داشتی بيا....خوشحالم می کنی عزيز.... موفق باشی گل گلکم...

مهران زمانی

سلام راستش من نظر خاصی نداشتم همین جوری مرامی اومدم حال کردی؟ بای بای