جنون مست ....

 

 

 

جز تو چه مانده است برایم ، جنون مست !

دل دل مکن ، بگیر ! دلم مانده روی دست

سنگ تو را به سینه آیینه می زند

هر کس که ادعا کند از عشق زنده است

دیواری از حصار تو کوتاه تر نبود

وقتی که می گریختم از سایه های پست

انگشت های طعنه به چشمم فرو کنند

مردان لاابالی و نام و نشان پرست

دیدم چهار سمت من از روشنی تهی ست

هی دست می کشیدم و می گفتم این چه هست ؟

ناگاه صورتم که شباهت به من نداشت

از دست من چکید و در آیینه ات شکست !

من تشنه ام به جلگه ی مرطوب آسمان

با این عطش تولد دریا مرا بس است

در کار عشق حاشیه رفتن صحیح نیست

ای کاش مهرتان به دل من نمی نشست

شعرم شکستنی ست ، کمی احتیاط کن

وقتی بلور شعر مرا می بری به دست

 

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
اتمام

چه مضحکانه است،ژنجره‌ای که رو به دیوار باز می‌شود. قشنگ بود.

M e h d i

دوتار می نوازم، يكي بر تار بالا و آرامتر بر تار پايين، يكي بر آدم و آرامتر بر حوا . . يكي بر ... و آرامتر بر تو... ~

آرش

«و شیرآهن کوه مردی بدین گونه عاشق ، مید ان خونین سرنوشت به پاشنه آشیل در نبشت. روئینه تنی که راز مرگش اندوه عشق و غم تنهایی بود.» جالب بود

مرد خاکی

[لبخند] امیدوارم خوب باشی و در نصف جهان اوضاع روبراه باشه[لبخند]