کسی زيبايی ام را نمی بيند ...

 

 

 

 

 

 

... سیاه شده ام ! مثل شب نه ، مثل زغال نه ، مثل کلاغ ...

شب نشده ام که فردا روزی بشود و روشن ام کند که می دانم هنوز روشن ام و سپید ...

زغال نشده ام که سوخته باشم و دیگر امید روشنایی و گرمایم نباشد که می دانم هنوز روشن ام و گرم ...

... مثل کلاغ شده ام که بال پریدن ام هست و نمی دانم چرا سیاه شده ام که کسی روشنی ام را نبیند و نداند که عمری ست مشتاق روشن تر شدن و دیده تر شدن ام ...

... مثل کلاغ شده ام که زیبایی ام را کسی نمی بیند و نمی دانم چرا سنگ های بی هوده نشانه ام رفته اند و نمی بینند که سیاهی ام از من نیست ؛ از خدای مهربان ام است که با من رنگ ها را زینت داد ...

... سنگت را از من بر بگیر و عاشقانه نگاه ام کن ! که عشق ات روشن ام کند تر از همیشه و تا همیشه بی دریغ بدرخشم ات ! ...

 

غروب آبی چندم و شاخه ای دیگر

عجب حیاط قشنگی ! سه ، چار تا دختر _

_ لطیف و کوچک و زیبا ، درست زیر درخت

شبیه سیب ترین سرخ ! نه ! که زیباتر

سه ، چار کودک و انگشت های سبابه

دوباره بازی گنجشک پر ! و من : من ، پر !

غرور مضحک من را کسی نمی فهمد

غرور مضحک این تا همیشه تنهاتر ...

و هیچ قالب صابون و هیچ لبخندی

کسی گرسنگی ام را نمی کند باور ...

به آسمان ! که من از هر چه بال بی زارم !

و از پرنده شدن های بی اراده ؛ اگر _

_ خدا بدون اجازه سیاه می کندم

سوال های مرا هم ... چرا ؟ چگونه ؟ مگر ؟

نزن مترسک شیطان ! نزن ! نزن ! بی رحم !

آهای لعنتی ! قار قار ! بچه ی شر !

سقوط ! لکه ی ننگ از درخت پرپر ریخت ...

کلاغ ، حادثه ، انگشت سنگ حتی پر ! ....

 

م . آرامش

 http://www.shazdehkoochooloo.parsiblog.com

/ 35 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

سلام په لينک من کو با معرفت

محمدرضا

سلام مریم خانم.وبلاگتون روتوی مای پردیس برام فرستاده بودین امروزکامل خوندمش بسیارزبیاوشاعرانه است تبریک به خاطراین همه ذوق .خسته نباشین خوشحال می شم بهم سربزنین پاینده باشید

سيد علی و

so nice well done see u soon

بهاره

دوست خيلی عزيزم سلام متنهايی که توی اين وبلاگ داری و تمام متنهايی که برام فرستادی رو خوندم و از خوندن تک تکشون لذت بردم و به خاطر همشون سپاسگزارم. دلت شاد و لبت خندون

صبا

سلام مريم بابا تو که منو با اين پيغام هات مست مست کردیبابا تو ديگه کی هستی دست هرچی ادم احساسيه از پشت بستی دارمت حسابی بازم منتظرم بستناک(به زبان لبنانی)

صبا

صبا

محمد

سلام به مريم عزيز مريم جان اين شعر واقعا از منظر زيبا شناختی ( زيبا شناسی ) عالی و تحسين برانگيزه . اميدوارم هميشه فکر زيبات از مجرای قلم روانت برای بقيه دوستات قابل استفاده باشه . اما يه نکته و اون اينکه شايد خدا بدون اجازه و به صورت جبری کسی رو نه وادار به کاری بکنه و نه چيزی رو به او تحميل کنه . مثلا همين سياهی کلاغ ؛ شايد از خودش باشه ؛ به خواست خودش ؛ يعنی اينکه شايد اساسا بعضی از اشياء ؛ انسانها و ... خودشون ؛ خودشون رو در موقعيت فعلی خود قرار داده باشند . رنگ سياه زيباست و البته در صورتی که در کنار بقيه رنگها خودنمايی کنه . اما سياهی محض کلاغ يه مقدار و البته شايد يه مقدار زيبا نباشه و شايد اين سياه بودن و سياه شدن و سياه باقی موندن کلاغ در ابتدای خلقتش به امضاء خودش رسيده باشه و البته بازم ميگم شايد . بعضيا ميگن هيچ خلقتی و هيچ جايگاهی در خلقت به جبر خداوندی خلق نشده . خدا مخلوقاتش رو خلق کرد به اون وضعيتی که اونا به اون وضعيت رضايت دادن . با تقديم زيباترين سلام ها . محمد

فرزاد....

سلام عرض می کنم و فقط می تونم مختصر و مفید عرض کنم خدمت جنابعالی که: واقعآ شعرتون محشر و تحصین بر انکیز بود .... احسن به اين همه ذوق و استعداد.........افرين....واقعآ افرين