ننه قصه هايش جن داشت ....

 

 

 

 

ننه قصه هایش جن داشت <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

می گفت عشق کودتای فصل هاست

باید به سرانجام خواب رسید

و گوشه ی یک خاطره پوسید

بوسه را به دشنه سنجاق زد

و از نام یک مرد در آیینه

سیاه شد

 

***

ننه قصه هایش جن داشت

شکل دوشنبه هایی که می بافت

شکل یک جمعه ی ناتمام

پنج شنبه هایی که عروس می شد

 با چند شنبه هایی

که گوشه ی اتاق

دق می کرد !

 

***

ننه دست هایش سپید بود

 شکل مرد ساعت 12 اسفند

که از دقیقه ی آبی آیینه می گذشت

و در سرانجام یک خواب

آوار می شد ...

/ 2 نظر / 9 بازدید
مجید

هرچی جلو تر ميری.. من ناتوان تر ميشم از درک حرفات......

Ӑسيد حبيب

حكايت عجيبي ست.. كه فراموش شدگان فراموش كننده گان را فراموش نمي كنند.. باز خواهم گشت .. جاي ماندن نيست.. درد.. اواخر شهريور.