I'm not for ever


من صیغه ی مونث مجهولم ، یک واژه ی دو حرفی سردرگم
یک نقطه ی سیاه که جا مانده ، از یک هوای برفی سردرگم
یک ماجرای مبهم و تکراری ، مضحک ترین تراژدی تاریخ
من یک اَبَر ستاره ی تاریکم ، در آخرین تراژدی تاریخ
چندی ست گُر گرفته نفس هایم ، در ازدحام یک تب بی پایان
من شهرزاد شهر زمستانم ، در یک هزار و یک شب بی پایان
من قصه گوی قصه ی تردیدم ، راوی یک حکایت دور از ذهن
سُر می خورم بدون خودم سمت یک درد بی نهایت دور از ذهن
پر می شود تمام نفس هایم ، از حس و حال یک غم سیب آلود
از یاد برده اند تمامم را ، در آن هبوط مبهم سیب آلود
آن سیب گاز خورده ی زهرآگین ، آسان گرفته راه گلویم را
من یک سفید برفی تب دارم ، هذیان گرفته راه گلویم را
می ترسم از سیاهی تقدیرم ، از این شب نشسته به پیشانیم
روشن نمی کند شب تارم را ، این ماه نقش بسته به پیشانیم
هی گیج می خورم شب و روزم را ، در این هوای برفی سردرگم
 من صیغه ی مونث مجهولم ، یک واژه ی دو حرفی سردرگم
.....
******
پ . ن روح ابریشمی عشق مرا باور کن
می تنم پیله که پروانه شوم در چشمت ...

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
زن ذليل

همين واژه دو حرفي كل تاريخ رو رقم زده

اراکده

این از اون شعر هاست که قبل اش نیاز مند تمرین و تدبر در شعور و غزول قصود ادبا و حکما و قدمایم می کند. کم پیدائید خواهر؟ مثل اینکه بسیار در حال گیج خوردن اید.

سید حبیب

سلام خانوم ... سلام آشنا ... سلام غریبه...

علی

قربوووووووووووووووووووووووووووووووونت

M e h d i

تا بر نگردم از خودم... ~

مهدی

سلام یه نصیحت . این من رو از شعرهات حذف کن .برای تمرین هم که شده تا شاید صورت دیگری یابد .

محبوبه

سلام مریم نازنینم. دو روزی هست که پیدا کردم نوشته هات رو.و شید هم خودت رو پیدا کنم. نوشته هات رو خوندمو خوندمتا رسیدم به صیغه مونث مجهول... واژه هات همه روحم رو قلقلک داد.منو با خودش برد...نمیدونم تا کجا برد اما برد... مریم چقدر برام اشنایی و ملموس.چقدر برام نزدیکی .. نمیدونم چرا؟ ولی همینجا هستی.زیر پیچکی که میپیچد به دور تنم... خوشحالمو شاد که تورا یافتم.. ...