شب بود ....

 

 

 

 

 

 

شب بود ، ماه پشت ابر بود ، ابر روي دل من بود ، دلم اما در سينه ام نبود ! سينه ام آتشفشان درد بود ، درد در تمام وجودم بود ، وجودم پر از هراس بود ، هراس در تمام هستي ام بود ، هستي ام پر از سياهي بود ، سياهي توي چشم هايم بود ، چشمم دنبال قاصدك بود ، قاصدك بي خبر از تو نبود ، خبري از تو اما در من نبود ! منِ خودم سرگردانِ تو بود ، سرگرداني تمام چهره ام را پوشانده بود ، چهره ام لبريز از خواستن بود ، خواستن تو جزئي از آرزوهايم بود ، آرزوي من اما دور از تو بودن نبود ! دور از تو بودن سرنوشت من بود ، سرنوشت من پر از ردپاهاي تو بود ، ردپاي تو در گوشه گوشه ي لحظه هايم بود ، لحظه پر از خاطره بود ، خاطره همدم من بود ، همدم من حضور رويايي تو بود ، حضور تو اما در كنار من نبود ! كنار من نام تو بود ، نام تو در سرتاسر جانم بود ، جانم دنبال نفس هايت بود ، نفس هايت اما در هواي من نبود ! هواي من به خيال تو متمركز بود ، خيال تو اما به ياد من نبود ! ياد من سرگرم زمزمه ي نام تو بود ، زمزمه ي تو اما نام من نبود ! نام من تركيبي از نام تو بود ، نام تو اما بي شباهت به من نبود ! شباهت دلتنگي هايم به آشفتگي هاي تو بود ، آشفتگي هاي تو اما شبيه دلتنگي هاي من نبود ! دلتنگي من پر از نبودن تو بود ، دل من عاشق تو بود ، روحم از آنِ تو بود ، كالبدم خواهان تو بود ، عشقم منحصر به تو بود ، (( دوستت دارم )) هايم فقط مال تو بود ، پريشاني و دلتنگي ام به خاطر تو بود ، پروازهايم به هواي تو بود ، وجودم خواهان گرمي وجود تو بود ، چشم هايم سرگردان ديدن تو بود ، آرزويم داشتن تو بود ، تمنايم وصال تو بود ، نبودنت التهاب لحظه هايم بود ، اما تمام اين (( بود )) ها تكه اي از خواسته هاي من نبود ! و باز هم بودن تو در سرم جز آرزويي بيش نبود .....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چشم گشودم ، شب نبود ، ديگر ماه پشت ابر نبود ، خورشيد اما در چشم هاي تو روبه رويم بود !

 

م . آرامش

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
M e h d i

آه از امتداد این مستی تو... .

مهدی

درد چیز خوبیه . اگه آدم درد نکشه که زنده نیست . اون دیگه مرده است. پس من درد می کشم پس زنده هستم.!!!!!!!!!!!اما این پست متن تکراری گذاشتی ؟ ...............به هر حال آرزوی همهء دردها و فراق ها وبی پولیها و بیکاری ها و ... را در پایان از خدا طلب می کنیم ..آمین

همايون

سلام بسيار زيبا بود...ميشه گفت جزء اولين شعرهايی بود که تا آخرش خوندم....بسيار خوب ادامش داديد...چشم هايم سرگردان ديدن تو بود ، آرزويم داشتن تو بود حسييه که تازگيها باز هم در وجودم غلغله و قشقره به پا کرده...خيلی زيبا بود عزيز....موفق باشيد...

مجيد

سلام مريم جان ٬ مارو فراموش نکن .. اگه ميبينی که نيستم بدون که واقعا نيستم.....

مرد خاکی

سلام با تشکر از شعر زيبايتان...تارنگار به روز شد

President Evil

سلام... تو خودت بهتر می دونی نظرم در مورد این پستت چيه. فقط اين که اسمش هست شب بود. پس به عنوان وبلاگت رجوع می کنم: روزهای خوب مريم بودن... پس ديگه روزی وجود نداره... خوبی معنا نداره.. و مريم وجود خارجی و داخلی (ذهنی) نداره و اصلآ هيچ وقت وجود نداشته... وبلاگ رو با مطلبی با عنوان «ماهی در شکم حضرت يونس (ع)» آپديت کردم. در پناه خدا موفق و شاد باشی