خواب غريبی ...

 

 

 

 

 

بگذار هر که می آید <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چفت در را بیندازد

( سکوت خواب غریبی اش را می بیند )

من هم خواهم رفت

وقتی تکه تکه

ابرهای نباریده را می شمرم

و لیز می خورم

و تیزی گل های کاغذی

از خون انگشتانم

رنگین تر نمی شود

که می شوم

رد بوسه های پلاسیده

روی فنجان لب پریده

که فکر می کنم

ته تمام فنجان ها تو نشسته ای

دست

تکان نمی دهی

و تمام روز

غریبی ات

تکه

تکه

روی بارانی ام / چاله می کند

***

می افتم

و این همه روزهای بی پرنده

توی ابرهای نباریده

خفه می شوند

تو رفته ای

دست تکان نمی دهی

و من فکر می کنم

ته تمام فنجان های لب نخورده / ته

کشیده ای 

هورت می کشم ...

 

 

/ 5 نظر / 30 بازدید
پسر دايي(فربد)

سلامی به گرمی قابلمهمن اکنون که فرسنگ ها با تو فاصله دارم با ای وبلاگ به تو نزديک می شوم

من

به گونه ای خودکار، کاملا ساکن، اوه، نشانه هایت محو می شوند در پس ارزشیابی ام. نشانه هایت محو می شوند خیالِ بعید، کلید احساسات... تکرار نخواهم کرد تکرار نخواهم کرد تکرار نخواهم کرد یک لحظه صبر کن یک لحظه صبر کن ولی فقط یک تسلسل است معقول نیست فقط یک تسلسل غیر معقول است به گونه ای خودکار کاملا ساکن دوباره جوابی نمی گیری در خطا هستم یک لحظه صبر کن خیلی معقول نیست فقط ترتیب دارد معقول نیست!

مجید

می افتم ..و این همه روزهای بی پرنده ..توی ابرهای نباریده ..خفه می شوند......

مهدی

طبق قانون انتخاب طبیعی؛ موجوات درجه دو محکومند تا برای اصلاح نسل و در رقابت برای بقاء؛ از گردونه جامعه حذف شوند ...این نوشته تو باز مرا یاد آور شد که در این درجه دو ها که هستم باید مراقب باشم تا دیر تر زیر پا له شوم. ممنون یاد آور شدی که با تصاویر رویا ها خود را ازلی ندانم. و با سرنوشت بسازم ؛ یا به قولی زوالم را با آرامش بپذیرم. (مرا از اندرون پیله رکود برای ثانیه ایی بیرون بردی)