هنوز .... من تنهام ....

تو نيستي ، رفته اي و باز تا هنوز

در من نشسته غربت آن چشم ها هنوز

هر لحظه باز وحشت آوار در من است

زان روزها كه بي تو گذشتند ، تا هنوز

بر من چه رفت بي تو كه چون برج كهنه اي

در بهت خويش مي شكنم بي صدا ، هنوز !

آن روزهاي دلگير پيوند خورده اند

با روزهاي سرد و غم آلود ، با ... هنوز

... اما چگونه اين سطر ، اين بيت ، اين غزل

مي جويد اين شكسته ي تنها تو را ، هنوز ؟

حالا مرا مرور كن و فكر كن به من !

اصلا بگو كه مي شنوي مرا هنوز !؟

اصلا به اسم كوچك من فكر مي كني ؟

اسمي كه روي حافظه ات نيست يا ... هنوز

آري تو باز نيستي و در اتاق من

فرياد مي زنند تو را ، لحظه ها هنوز

هستي من ، در آتش آن چشم هاي مست

مي سوزد آه ، جمله ، ز سر تا به پا هنوز

آن خاطرات تلخ رقم خورد و سال هاست

دوريم باز از هم ، دوريم ما ، هنوز ....

/ 4 نظر / 8 بازدید
تقویم صبورا

سلام...به به ...چه خونه قشنگی....معلومه که صاحب اين خونه علاوه براينکه روح لطيفی داره...خيلی هم مغروره

مجيد

اصلا به اسم كوچك من فكر مي كني ؟ اسمي كه روي حافظه ات نيست يا ... هنوز

مهدي

سلام مريمی. هنوز هم که قشنگ می نويسی مثل همیشه . فقط کم پيدا شدید و ديگه تحويل نمی گيريد.چند روز پيش اصفهان بودم خيلی سعی کردم پيداتون کنم اما پنهان بودی و نخواستی که پيدات کنم. راستی موبایلت رو عوض کردی ؟اگه تونستی یه تماس با من بگیر یا به e-mailam شماره جديدتو بده تا حداقل ما احوالتونو بگيريم . مواظب خودت باش بي معرفت با خشانت. باي.

احسان

سلام چند روزی ميشه که ميام وهر دفعه يکسری از مطالب مي خونم واقعا تبريک میگم این همه احساس ظریف............ خوشحال می شم از بروز شدن مطالب مطلع بشم. با آرزوی بهترين لحظات برای شما.....