برای زينب ...

 

 

 

 

سلام زینب ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

... برایت می نویسم به یاد روزهایی که بودی و به یاد روزهای دیدنت و پل خواجو و کتاب های شمس و شب های شعر یک شنبه و تمام کلاس های مثنوی که آمدنت را چشم به راه بودم و نیامدی ...

... به یاد زمزمه های از خدایمان و به یاد پیامبرانگی ات ... به یاد ماه رمضانی که اشکمان باران شد و یک قرص نان ، افطارمان ! به یاد بهشتی که با تو داشتم و ...

... که هنوز و تا همیشه چشم به راه دیدنت هستم و کاش بیایی زینبم که تو را من چشم در راهم تا همیشه ...

... گفتم بنویسم اینجا شاید که بخوانی و بدانی چقدر دلتنگت هستم عزیز نا پیدا !

 

 

دستان نارس من و سیب رسیده ای

در انتظار تندی باد وزیده ای

بادی که روسری تو را باز می کند

ای ماه ! در خودت چه شبی آفریده ای !؟

پیشانی ات بلندترین بخت زندگی ست

آری ! تو هم برای خودت یک پدیده ای

تو پاره ی تن منی ، ای پاره ی تنم !

باور نمی کنم که تو از من بریده ای

دست حنا نبسته ی من ، سیب سرخ نیست

هی ! مست خورده ! دست مرا هم بریده ای

امسال عاشقانه ترین شعرم از تو بود

شعری که من نخوانده ام و تو شنیده ای !

تا در گلیم کوچک خود جا دهم تو را

پای مرا ببین به کجاها کشیده ای !

دوران تازه ای ست مرا با تو و خدا

تو یک خدای تازه به دوران رسیده ای !

 

م . آرامش

 

 

http://www.shazdehkoochooloo.parsiblog.com

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
زنده رود

چيزی برای ديدن از من نمانده است! اما اگه پايه ی ديدنم هستی هر روز و هر جا که بخواهی. بهم ميل بزن لطفا و شناره هم يادت نره. من هم دلم برای خودم و تو بيشتر از اونی که تصور کنی تنگ شده.

زنده رود

ببخشيد! شماره رو اشتباه تایپ کردم!

مرد خاکی

غلامحسین شمس تبريزي

دوست عزیز ! درخلسه زار "عروس رویایی" به حجله نشسته ومشتاق تشریف توست.سپاس که چشمش را به راه آمدنت،بی تاب وانمی نهی.

امين گله

گفتم نظری بدم که بدونی هر جا باشی من هم هستم اميدوارم تو هم باشی هر جا که من هستم

* دوردست

سلام. من از بچه های پرديسم. این شعرت خیلی معرکه بود!