خدا نبود . تو بودی . کسی به جز تو نبود ...

وقتی
که در چشمهایت
حوریان بهشتی
به حجله نشسته اند
خدایت را بر سرم فریاد میزنی .
شعرم را
جنون ناموزون تنی می خوانی
که در رخوت کلمات
مرده ست.
می دانم!
خدای تو
بزرگتر از آن است
که در جیب کوچکم
کنار دوستت دارم های مچاله
پنهانش کنم.
ماندنی تر از آن است
که از انگشتهای شمارشگرت بیفتد.

خدای تو
شاعر سطرهای مردی ست
که مخفیانه دوستم دارد
لطفا"
به خدایی که پله های آسمان را می نویسد بگو!
نمی خواهم با هیچ آیه ای بیدارم کند
حکمتی که درهای دنیا را می بندد
مال خودش!
رحمتی که چشمهای گیجم نمی بیند
کجاست؟!

*****

پ . ن 1 . تنهایم نگذار که این الفبا قصد تاراج دلم را دارد ...

پ . ن 2 . خدا را لای هق هقم پنهان کرده بودم
خدا را آب برد
از بس که روزها را زار زدم
و لب از لب باز نکردی ...

/ 3 نظر / 2 بازدید
علی

تنها نيستي من هميشه در كنارت هستم گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه

اراکده

و این برای اهل اش همانند خطبه ای است که بر کوه نازل شود و از هم بگسلد...

محبوبه

کلماتت فریاد این روزهای من بودند.. چقدر این کلمات با من اشنا بودند و من می شناختمشان