زن هديه است ....

 

 

 

 

 

 

(( زن هدیه است )) ... عکس زنش را نگاه کرد <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خندید و زلف آینه را رو به راه کرد

فکرش به سوی روز نخستین پرنده شد

روزی که در مجعد جنگل گناه کرد

ده صفحه نامه با کلماتی شبیه هم

ده صفحه در مکاشفه ی زن سیاه کرد

شعری قشنگ گفت ؛ ردیفش منیژه بود

از روی جبر قافیه را ماه و چاه کرد

بالای رف کتاب قطوری به چشم خورد

آهسته رفت و فرصت خود را تباه کرد

نام کتاب (( قصه ی ماه و پلنگ )) بود

عکس پلنگ دید و نگاهی به ماه کرد

در ابتدای صفحه ی اول نوشته بود

_ پلکی به هم فشرد و به دقت نگاه کرد _

(( زن نعمتی ست هدیه فرستاده از بهشت ))

خندید و گفت : باز خدا اشتباه کرد ...

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
!

متاسفم که اينو ميگم: ديگه ازت بدم مياد مریم. شايد ... نميدونم. فقط ... يکم فکر کنی شايد بتونی متوجه بشی من کيم!

مهدی

شعرات شدند شعرای حافظ ...........هر کسی چیزی می گه .ما که نفهمیدیم؟

ياد

سلام در هر صورت آيه ايست برای سنجش صبر

zeynab

سلام دوست عزيزم . اينهمه کامنت گذاشتم جواب ندادی فکر کردم قهری . اخبار تازه با ميل فرستاده می شود . با ارادت تمام .

nevermind

سلام. چرا آپ نميکنی؟ بيا من آپما

بهار

سلام دوست خوبم.مدتهاست لينکت تو بلاگمه اما هنوز رد پای زيبات رو تو بلاگم نديدم.منتظرتم.

مهدی

در آرامش باران خدا پشت ایوان ,نشسته بر حاشیهء زندگی من, نگاه می کند بر ثانیه هایم .کجاست دستان محکمی برای صعود از نردبان ِ هستی ؟ تو می دانی ؟ مرا دریاب, گمشده ایی در دریای بی نامی .نمی خوانم هیچ نامی , نمی گویم هیچ کلامی , هیچ نوشته ای.... .ندانستن شجاعت نیست .فلاکت, بار ِ آدم نیست .

homayoun

زن هديست؟!از کجا مطمئنی؟!

ali

سلام. شعرهای جالبی داری. فقط قصه ماه و پلنگ منو ياد يکی از پست های خودم انداخت. شعر خودم نيست ولی خيلی دوستش دارم. حتما بخون: http://alijoker.persianblog.ir/1383_7_alijoker_archive.html#2544459

سيامک

جوجو خيلی بی رحمی کاش ميددونستی گوشه ای از اين دنيای بزرگ يه نفرهست که عاشق اون صدای شيطونته اميدوارم گلم نپژمرده باشه