روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

... مثل همه ی عشق های ... اول کمی شاعر می شوی و بعد فکر می کنی عاشق تر شده ای و بعد هر چیزی که جلوی فکرت و دم دستت می آید را ... قافیه ی مصرع ناتمامت می کنی و ... بعد فکر می کنی شاید مصرع تمام کننده ات اصلا متعلق به بیت تو نبوده ... و تمام زندگیت می شود یک پوزخند یا نیشخند حتی ! و ...

چرا انقدر بدبینانه ؟ شاید گاهی ...

گاهی نشخوار خاطره ها خوب باشد ... نه !؟

آهای ... ای نخورده مست ! با تو هستم که هنوز نامت و یادت دلم را بی قرار می کند ...

و خدا تو را در دلم نشانده که تا همیشه ...

نه ! خدا اشتباه نمی کند !!!!!

 

*****

 

(( زن هدیه است )) ... عکس زنش را نگاه کرد

خندید و زلف آینه را رو به راه کرد

فکرش به سوی روز نخستین پرنده شد

روزی که در مجعد جنگل ، گناه کرد ...

ده صفحه نامه با کلماتی شبیه هم

ده صفحه در مکاشفه ی زن سیاه کرد

شعری قشنگ گفت ، ردیفش منیژه بود !

از روی جبر ، قافیه را ماه و چاه کرد !

بالای رف کتاب قطوری به چشم خورد

آهسته رفت و فرصت خود را تباه کرد

نام کتاب ؛ (( قصه ی ماه و پلنگ )) بود

عکس پلنگ دید و نگاهی به ماه کرد

در ابتدای صفحه ی اول نوشته بود :

_ پلکی به هم فشرد و به دقت نگاه کرد _

(( زن نعمتی ست هدیه فرستاده از بهشت ))

خندید و گفت : باز خدا اشتباه کرد ... !

 

م . آرامش

 

 

*****

... و این هم وبلاگ خاله نسرین که دوباره شروع به نوشتن کرده ...

 

http://delak.persianblog.ir

 

 

[ جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦ ] [ ۳:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب