روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

سلام زینب ...

... برایت می نویسم به یاد روزهایی که بودی و به یاد روزهای دیدنت و پل خواجو و کتاب های شمس و شب های شعر یک شنبه و تمام کلاس های مثنوی که آمدنت را چشم به راه بودم و نیامدی ...

... به یاد زمزمه های از خدایمان و به یاد پیامبرانگی ات ... به یاد ماه رمضانی که اشکمان باران شد و یک قرص نان ، افطارمان ! به یاد بهشتی که با تو داشتم و ...

... که هنوز و تا همیشه چشم به راه دیدنت هستم و کاش بیایی زینبم که تو را من چشم در راهم تا همیشه ...

... گفتم بنویسم اینجا شاید که بخوانی و بدانی چقدر دلتنگت هستم عزیز نا پیدا !

 

 

دستان نارس من و سیب رسیده ای

در انتظار تندی باد وزیده ای

بادی که روسری تو را باز می کند

ای ماه ! در خودت چه شبی آفریده ای !؟

پیشانی ات بلندترین بخت زندگی ست

آری ! تو هم برای خودت یک پدیده ای

تو پاره ی تن منی ، ای پاره ی تنم !

باور نمی کنم که تو از من بریده ای

دست حنا نبسته ی من ، سیب سرخ نیست

هی ! مست خورده ! دست مرا هم بریده ای

امسال عاشقانه ترین شعرم از تو بود

شعری که من نخوانده ام و تو شنیده ای !

تا در گلیم کوچک خود جا دهم تو را

پای مرا ببین به کجاها کشیده ای !

دوران تازه ای ست مرا با تو و خدا

تو یک خدای تازه به دوران رسیده ای !

 

م . آرامش

 

 

http://www.shazdehkoochooloo.parsiblog.com

 

[ سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب