روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

... امشب وسوسه ی عجیبی دارم برای صدا کردنت ؛ صدا کردن خودت ؛ اسمت ؛ وجودت ...

... وسوسه نه ؛ وسوسه چار ؛ نه ! وسو...هزار !!! مثل چیدن میوه ی ممنوعه از یک درخت پربار ...

... امشب می خواهم فریادت بزنم و اسمت را از ته دل به زبان بیاورم ، هزار بار تا مرز شیطان شدن رفته ام و برگشته ام ، رفته ام و برگشته ام ... و آخر نرسیده ام به ابتدای شیطان ، هراسم و دلهره ام نگذاشته اندم !

... زبانم بی قرار به زبان آوردن نامت است و بلندترین هجاها در دلم ، کم ترین صداها در فضا می شود ... امشب زبانم هم آغوشی با نامت را می خواهد و دل لامصب مسلمانم هوس امر به معروف کرده ! و گناه به معنایی که تو نمی خوانی اش و من می دانم اش ، فکرم را قلقلک می دهد ...

... به زبان آوردنت ، خواندنت و صدا کردنت رویای شیرینی ست که آرزوهای محال را در ذهنم مرور می کند ...

 ... می خواهم صدایت کنم  ! می گذاری ام !؟ ...

[ چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب