روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

... هر کی یادش نباشه تو که خوب این شعر رو یادته ؛ مگه نه !؟ هر چند این شعر مال تازگی ها نیستش ؛ مال زمانیه که تو هنوز ...

... تو هنوز نخواسته بودی که خودتو از من بگیری ... من هنوز مثل الان نبودم ... هیچی هنوز تغییر نکرده بود که تو یهویی ... این سوال منو جواب بده : " تا حالا شده کسی عشقتو ازت بدزده !؟ "

... البته خب بستگی داره اونم به این که عشقت مادی باشه یا معنوی ؟ زمینی یا آسمونی ؟ بستگی داره عشق رو توی چی یا کی پیدا کرده باشی و ... و این که عشقت هم بخواد عشقت بمونه یا خودش ؛ خودشو ازت بدزده ... یا بگذاره که ازت بگیرنش ... اصلا خودش نخواد عشقت بمونه ...

... این شعر رو یادت می یاد ؟ دفتر شعرم هنوز پیشته ؟ خاطره ی منو هنوز داری ؟ اسمی که روی حافظه ت دیگه نیست ... یادی که توی لحظه هات دیگه وجود نداره ...

... ببین ! من یه چیزیو خوب می دونم ! این که تو اگه توهم نبودی ولی یه خواب بودی توی زندگیم ! همه چیز که واقعی نیست ! تو هم حتما یه خواب بودی ... یه رویا ... نکنه یه وقت کابوس زندگیم بشی دیوونه ؟

 

غزل های بهار آیین من تقدیم چشمانت

دلی دارم که آن هم مانده در اقلیم چشمانت

مباد از من بگیری سایه بان گیسوانت را

که کوتاهی نکردم هیچ در تکریم چشمانت

نشستی ؛ در نگاهت موجی از احساس جاری بود

که می شد ساده آن را خواند در تقویم چشمانت

همان فردی که سر بر آسمان یک روز می سایید

به روی زانویش افتاد و شد تسلیم چشمانت

به اشراق نگاهت خانه ی خورشید محتاج است

خدا هم خوب دقت کرده در ترسیم چشمانت !

پلنگ آسا میان گله ی احساسم افتادی

دلم آن لحظه می لرزید سخت از بیم چشمانت

اگر چه خوب بازی کردم آن شب تا دم آخر

شکستی سخت خوردم عاقبت از تیم چشمانت !

تنم در هرم دستان تو خاکسترنشین می شد

که آوردم پناه آخر به ابراهیم چشمانت ...

 

[ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب