روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

 

سوگند به خورشید و به ماهی که ندارم

شب قسمت من شد ؛ به گناهی که ندارم

از باد مرا ؛ ای شب توفنده ! مترسان !

سرمایه ی من چیست ؟ کلاهی که ندارم !؟

تا هست به جز هیچ کسی قسمت من نیست

آسوده ام از منصب و جاهی که ندارم

ای دکه ی دنیا چه قدر دست تو تنگ است !

شرمنده من و پول سیاهی که ندارم !

این عمر چنان کوه روی شانه ی من بود

از کوه چه دارم ؟ پر کاهی که ندارم

دشتی عطشم ؛ منت باران نکشیده

برگ سندم : خشک گیاهی که ندارم

غیر از خود دل ؛ شاهد دلباختگان کیست ؟

اینک منم و هیچ گواهی که ندارم

جذاب ترین مرحله ی عشق همین است

از من ؛ تو همان چیز بخواهی که ندارم

تا مرگ ؛ به جنگ توام ای زندگی وحش !

با یاری این خیل و سپاهی که ندارم

آوار تر از ابرم و آواره تر از باد

لرزان ترم از پشت و پناهی که ندارم

تا چند من و دل در هر خانه بکوبیم ؟

من منتظری ؛ چشم به راهی که ندارم

دیری ست که با توشه ی تاریکی و تردید

شب می بردم سوی پگاهی که ندارم ... .

 

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب