روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

 

(( زن هدیه است )) ... عکس زنش را نگاه کرد

خندید و زلف آینه را رو به راه کرد

فکرش به سوی روز نخستین پرنده شد

روزی که در مجعد جنگل گناه کرد

ده صفحه نامه با کلماتی شبیه هم

ده صفحه در مکاشفه ی زن سیاه کرد

شعری قشنگ گفت ؛ ردیفش منیژه بود

از روی جبر قافیه را ماه و چاه کرد

بالای رف کتاب قطوری به چشم خورد

آهسته رفت و فرصت خود را تباه کرد

نام کتاب (( قصه ی ماه و پلنگ )) بود

عکس پلنگ دید و نگاهی به ماه کرد

در ابتدای صفحه ی اول نوشته بود

_ پلکی به هم فشرد و به دقت نگاه کرد _

(( زن نعمتی ست هدیه فرستاده از بهشت ))

خندید و گفت : باز خدا اشتباه کرد ...

 

[ جمعه ٤ آذر ۱۳۸٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب