روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

فنجان قهوه ؛ میز بود و دختری که ...

در با شکوه چشم هایش باوری که ...

آچیق های شالی و گرمای آتش

کشمیر مرز بادهای کشوری که ...

او با کلاه و چال های روی گونه

پلکی زد و آبی خلیج و لنگری که ...

بر اسکله می ایستد ؛ حالا تکان داد

دستی برای دست های دیگری که ...

بر آب ها می رفت و یاد دخترک را

می برد تور شانه هایش ؛ پیکری که ...

*      *       *         

یک صبح ؛ روی ماسه های سرد ساحل

افتاده بود و گیس های دختری که ...

فنجان قهوه ؛ میز بود و جای خالی

توفان ؛ شکوه چشم های آخری که ...

 

[ جمعه ۱٥ مهر ۱۳۸٤ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب