روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

به سكون همين رود

به اشتياق چراغي كه دور سو مي زند ،

مي مانم

به كلاغي كه پيغمبرانگي اش را

فرمان غروبي متقاعد كند !‌

چراغي كه مي تواند از تو نباشد ...

***‌

مي تابي

به فرياد هاي پريشاني كه در حنجره ام سر بريده اند .

***

به جاري همين رود

پيوند مي خورم

به تو و به رود :

(( شب بود .

ماه پشت ابر بود .

من بودم و تو بودي ـ كه در فكر من بودي ـ

حالا كه چشمه چشمه در نگاه مني ،

يك ماه تمام

از آن شب مي گذرد ... ))

[ چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٤ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب