روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

... يكي از دوستان خوبم تذكر به جايي داد . گفت ميان متن هايت ، اگر قصدي نداري و منظورت شخص خاصي نيست ، بنويس ! ديدم درست مي گويد . گفتم بگويم كه نه دلباخته ي شخص خاصي هستم نه دلم در گرو شخص سومي است ! گفتم بگويم نه عاشقم و نه دل شكسـ.... ( نگويم دلم نشكسته كه شكسته اندش ! ) گفتم بگويم كه نماند در دل خيلي ها كه منظورم كنايه ست يا خداي ناكرده طعنه و گلايه ! و گفتم بگويم اين حرف ها را كه نماند در دلم ... ! اما يادتان باشد كه ناگفته ترين حرف ها در سكوتم است كه چندين ماه است سكوت گزيده ام ... سبز باشيد و زلال و عاشق تر !

 

نخستين بار غم را از غم چشم تو فهميدم

مني كه سال هاي سال از چشم تو ترسيدم

نگاهت راز باران بود ، عصر چشمهاي من !

براي درك تو باران شدم ، هر عصر باريدم

گزير و ناگزير چشمهاي تو ، غرور من

دليل اينكه قلبم را به چشمان تو بخشيدم

غزل را آرزو كردم ، نوشتم حرف باران را

و با مهتاب شب در تاب گيسوي تو پيچيدم

نبودي تا ببيني فصل ها در انتظار تو

چگونه هر شب پاييز تب كردم و لرزيدم

همان روزي كه رفتي سايه ها انكار من كردند

همان روزي كه در چشمان تو ترديد را ديدم

و حالا سال هاي سال بعد از تو من و دريا

من و اين مرگ در امواج ، مرگي كه پسنديدم

تو روزي باز خواهي گشت ، اما كي ؟ كدامين روز ؟

چرا اين يك سوال ساده را از خود نپرسيدم ... !؟‌

 

[ دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب