روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

... این شعر رو برای ... برای دست هایی که حاضر نشدند دستهامو بگیرند ... که پر از ستاره بودند اون دست ها ... و دومی جوابی هستش برای آروم کردن دل خودم یا شاید هم ... شاید یه جورایی می خواستم سر فکرم رو شیره بمالم !

 

دستي تكان بده ، حالا كه مي روي

دلتنگ مي شوم ، تنها كه مي روي

پيشانيت اگر ، خط خوردگي نداشت

مي خواندمش كه تو ، تو با كه مي روي

مجنون نگاه كن ، در چشم هاي من

حالا بگو كجاست آنجا كه مي روي ؟

نفرين نمي كنم ، شايد ببينمت

دنيا به كام تو ، هر جا كه مي روي

يك لحظه صبر كن ! شايد نديدمت

دستي تكان بده ، حالا كه مي روي

 

*******

 

دستي تكان نداد ، وقتي دلم شكست

نفرين نمي كنم ، شايد نداشت دست

هر چند مي شنيد ، فرياد هاي دل

اما غريبه وار ، از كوچه رخت بست

من با خيال او ، اينجا نشسته ام

او بي خيال من ، با ديگري نشست

ديري ست مانده ام ، بيهوده منتظر

اي كاش مي رسيد ، مجنون ، ز دور دست

هرگز نديدمش ، اما هنوز هم

نفرين نمي كنم ، شايد نداشت دست

[ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب