روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

سلام ... ستاره رفت ، ستاره تنهام گذاشت و من بلاخره سوختم ، همه چيز تمام شد ...

اينجا ستاره ها همه خاموشند

اينجا فرشته ها همه گريانند

اينجا شكوفه هاي گل مريم

بي قدرتر ز خار بيابانند

يادته ستاره ؟ گفته بودم نگذار بسوزم ؟ اما حالا تو منو سوزوندي ...

نگاه كن !

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم ...

حالا ديگه كه رفتي ... كه رفته ... كه ديگه نيستي ... كه ديگه نيست ... كه ديگه نموندي ... كه ديگه نموند و رفت ...

بحران هاي روحي اين اواخر و افسردگي ها و اشكها و دل شكستنم رو مي گذارم به پاي تو ستاره و به پاي سفرهايي كه كلافه ام كردن ... مي گذارم به پاي اميدي كه بهم دادي و بعد ناگهاني ازم گرفتي و به پاي همه ي روزهاي خوبي كه با هم داشتيم و سوختن ... از ستاره !

باشه ! قبوله ! من بي خيال اميد مي شم ! بي خيال گريه و اشك و آه و ناله و بي خيال همه ي خاطره ها ! اما آخه مگه مي شه سرنوشت رو از سر ، نوشت ؟ مگه مي شه شبها ديگه آسمون رو نديد ؟ مگه آسمون شب بي ستاره مي شه ؟

بي خيال ! مي خوام برم به خواب بهار ! مي خوام سبز بشم دوباره ! مي خوام آفتابي بشم دوباره ! اما بايد به خودم فرصت بدم ... آره ، كمي فرصت مي خوام ...

[ سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۳ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب