روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

دارم مي سوزم ستاره ! دارم مي سوزم ...

 فرشته ها ! آهاي فرشته هـــــــــــــــــــــــــــا ! صداي منو به خدا برسونيد . ترو خدا بهش بگين كارش دارم ! ستاره ها ! فرشته ها ! آسمون ! صداي منو بهش برسونيد ...

نه ! نمي خوام ! تو هميشه انقدر بهم نزديك بودي كه هيچ وقت نيازي نداشتم كسي رو براي رسوندن حرفم بهت واسطه كنم ! ولي دارم مي سوزم به خدا ! دارم مي سوزم ستاره ...

   ... تازه از سفر رسيدم ! نه ! هنوز توي اون اتوبوس لعنتي هستم ! 18ساعته كه توي جاده هستم ! ماشين خراب شده ، وسط كوه ها گير افتاديم ، ساعت از سه بعد از نيمه شب گذشته ، برف مي ياد و هوا سوز داره ، اما من گرممه ! مي خوام تمام اين لباسهاي لعنتي رو دربيارم . دارم مي سوزم ستاره !

   ... درست سه شب مونده به تولد عمو رضا بود كه خوابشو ديدم . يه نفر نمي گذاشت برم مشهد ، اما بلاخره رفتم و درست جلوي سقاخونه تو رو ديدم ستاره ! ديدنت تو خوابم همون قدر عجيب و هيجان انگيز بود كه وقتي تو بيداري مي بينمت ! فردا شبش باز هم خواب ديدم با هم رفتيم و شب بعدش هم ... كلافه شده بودم ، وقتي زنگ زدم به مامان و ماجرا رو گفتم گفت كه اون هم همون خواب رو ديده و تا شب تعداد اونهايي كه خواب رفتن به مرقد عمو رضا رو براي من ديده بودن به 9 نفر رسيد ! عجيب بود ستاره ...

    ... الان يك هفته ست كه برگشتم ، چند روز ديگه باز مجبورم براي يه سفر يك ماهه از اصفهان برم و نديدن پل محبوبم خواجو و كوه قشنگ صفه و ميدان زيباي شاه آزارم مي ده ، اما ناگزيرم از اين سفر ... كاش گرماي منو مي گرفتي ستاره !

 ... مي دوني چي عجيبه ؟ اينكه ديشب انقدر كلافه بودم كه با وجود اون همه خستگي و فعاليت نمي تونستم بخوابم و باز هم فكر عمو رضا بودم ! حوالي ساعت 1:30 با كلافگي بلند شدم و وضو گرفتم و ايستادم به نماز ، نمي دونم چقدر ، فقط مي خوندم و اشك مي ريختم و امام رضا رو صدا مي كردم . بعد يه نذر كردم كه اگر اين مشكلي كه برام پيش اومده حل بشه هر سال روز تولدش شيريني بدم ، كاش بشه ... كاش كمكم كني ستاره ...

     ... مي بيني ستاره ؟ براي داشتن يه آسمون پر از تو دارم امام رضا رو واسطه قرار مي دم ، كاري نكن كه اميدم نوميد بشه ، ستاره نگذار شب هام سوت و كور و تاريك بشه بي تو ، نمي خوام اين شبها آخرين شبهايي باشه كه آسمونو مي بينم ، نمي خوام تا آخر عمرم حسرت ديدن تو و آسمون رو به گور ببرم ، ستاره نگذار بسوزم ، نگذار ...

   ... شايد دارم تند مي رم ستاره ، شايد صلاحم اين نيست كه به آسمون برسم به اين زودي ها ، هنوز وقت مونده ، اما تو اين موقعيت اگه چشمام همين كورسوي تاريك رو هم از دست بدن ، مي شم نابيناي مطلق ! نه با دلم مي تونم ببينمت ديگه نه با چشمم ! فقط تو خاطره ي چشمام مي موني ستاره ... نگذار بسوزم !

     ... يادته ستاره ؟ يادته تو پرنورترين ستاره آسمون من بودي ؟ يادته شبهايي كه آسمون ابري بود چطوري اشك مي ريختم و تو دلداريم مي دادي ؟ يادته اون شب ، تو سفر ، به خاطر اينكه كسي صداي هق هقم رو نشنوه از خدا رعد خواستم ؟ يادته اجابت كرد و تا صبح با هم باريديم و تو با همه نورت بغلم كردي ؟ حالا بازم مي خواي بگذاري بسوزم ستاره ؟

     ... ستاره ، ستاره ، ستاره ... براي دوباره ديدنت چشمهام رو به امام رضا سپردم ، اگر صلاح باشه كمك كن دوباره روزام آفتابي و شبهام مهتابي باشه از تو ، ستاره ! آمين !

*****

... آغاز سال نو ميلادي رو به همه اقليت هاي عزيز كشورمون و مسيحي هاي خوب دنيا تبريك مي گم . زندگيتان پر از شكوفه باد و ... ستاره !

 

[ شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۳ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب