روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

... 365 روز گذشت ... نمی گم زود گذشت یا دیر گذشت ؛ فقط گذشت ! یک ساله که ندیدمت ؛ فقط با صدات زندگی کردم ؛ یک ساله که من چند قرن بزرگ تر از خودم شدم ؛ یک ساله که گرفتاریهای تو هزار سال بیشتر شدن و شاید به قول تو یک ساله که با این دوری به هم نزدیک تر شدیم ! صفحه های تقویم من برای هر روز نبودنت یک ضربدر سیاه رنگ خورده و انقدر بی تو شمردم و شمردم لحظه ها رو که یه وقتهایی اگه تقویم نبود فکر می کردم به جای روز قرن گذشته ! به هر حال ؛ فقط من می دونم و تو و خدا که تو این مدت چه اتفاق هایی افتاده چه خوب و چه بد ؛ اما آرزو می کنم این یک سال دو سال نشه ! آمین !  

انتظار ، پشت انتظار شد ، نديدمت

موج خيز صبر من بخار شد ، نديدمت

ايستاده ام ميان گردباد لحظه ها

گيسوان برفي ام غبار شد ، نديدمت

در بعيد بهت جاده گم شدم ، نيامدي

دل به عشق تو اميدوار شد ، نديدمت

بس كه زل زدم به عابران و اشك ريختم

چشم ها ، دو خوشه آبشار شد ، نديدمت

گوشه اي گرفته ام غريب و داد مي كشم

انتظار ، رسم روزگار شد ، نديدمت

قاه قاه عابران ، به تيغ مي كشد مرا

زخم هاي كهنه بي شمار شد ، نديدمت

گفتي از پس شكوفه ي تمشك مي رسي

فصل ها يكي يكي بهار شد ، نديدمت

هيچ از خودت سوال كرده اي ؟ .... نكرده اي !

اين كه چند سال آزگار شد ، نديدمت

اي نشسته روبروي من ! ملامتم مكن

چشم هاي من ز گريه تار شد ، نديدمت ....

م . آرامش

[ یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب