روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

   

    

     ((خوب كه فكر مىكنم مىبينم آره خودشه ، حسوديه ! حسود شدم ... شدم ؟ يا بودم !؟ نمىدونم فقط مىدونم كه به همه چيز حسودى مىكنم ، به هر چيزى كه به تو نزديك تر از من باشه يا هر كسى ... هر بار كه با تو تلفنى حرف مىزنم دلم مىخواد برم گوشه ديوار و از ته دلم جيغ بكشم ؛ چون حتى به گوشى تلفن هم كه تو دستهاى توست حسودى مىكنم ... من حتى به كلمه هايى كه از دهنت بيرون مىآد ، به زمينى كه روش راه مىرى ، به ميز و صندلى و تخت و كمدت هم حسودى مىكنم ... و بيشتر از همه به كامپيوترت ... چون خيلى از ساعت هاى روز رو پيش اون مىگذرونى و حتى يك ساعت هم سهم من نيست ... به لباس هات كه اين همه به تو نزديك هستن و من نيستم ، به همه چى يا همه كس ... به مامانت ، دوستهات ، آشناها و حتى دوستاى اينترنتى تو حسودى مىكنم ... تا امروز خودم هم نمىدونستم كه يه نفر مىتونه اين همه حسود باشه ... ولى خوب حالا كه هست ، مىتونى بگى نباشه ؟ نه ، نمىتونى ... حتى خودم هم نتونستم خودم را راضى كنم كه اين همه حسودى خوب نيست ... مىدونى هميشه با خودم مىگم حق ندارى ، حق ندارى دستتو به اميد گرفتن چيزى كه مال تو نيست دراز كنى ... مىخندم ! آخه حتى به كلمه "داشتن" هم حسودى مىكنم ! به هر چيزى كه بيشتر از من به تو مربوط و نزديك باشه حسودى مىكنم ... حتى به خود تو !!!!!!!!! ))

    سلام ! يادته يه موقعي اين نامه رو برات نوشته بودم ؟ عجب آدمي بودم ... بد نيست آدم گاهي به گذشته هاش و آرشيو زندگيش سرك بكشه و ببينه چه كارهايي كرده و چه حرفايي زده ، كاش واقعا مغز رو مي شد مثل هارد كامپيوتر فرمت كرد ! مي دوني ؟ الان ديگه حسي كه به تو دارم حسودي نيست ، انحصار طلبي هم نيست ، نه خودم رو آزار مي دم و نه تو رو عذاب ! يادمه بهم مي گفتي : ” مريم ! زندگي هر آدمي فقط مال خودش نيست ، لحظه هاي عمر هر آدمي به آدمهاي زيادي بستگي داره ، به اونهايي كه اطرافش هستن ، به زندگي خصوصيش ، به خودش و به عشقش ” نمي خواستم و نمي تونستم قبول كنم حرفات رو . به نظرم كفر مي گفتي انگار ! مي خواستم فرياد بكشم پس من چي ؟ من كه عشقتم ؟ مگه نمي گي دوستم داري ؟ پس چرا همه حواست به من نيست ؟ ولي اشتباه مي كردم ، نمي تونستم جبرت كنم كه فقط به من نگاه كني يا حرفاي من رو بشنوي يا فقط با من رابطه داشته باشي ... چقدر بچه بودم ...

    توي يه نامه هم برات نوشته بودم كه وقتي دست كسي ديگه رو مي گيري يا بهش نگاه مي كني مي ترسم و تو مي خنديدي و مي گفتي قيافه ات عين گربه هاي ماده خشمگيني مي شه كه آماده دفاع هستند ! انگار مي ترسيدم با نگاه كردن به اون و يا دست زدن بهش از سهم من كم بشه ! باور نمي كردم كه هر كسي يه جايي داره تو قلب يه نفر و نمي دونستم كه عشق ، زنجير نيست ! نمي دونستم كه انحصار طلبي بيش از حد گاهي باعث مي شه كه به جاي نزديك شدن به عشقت روز به روز ازش دورتر بشي ! نمي دونستم نبايد از عشق افساري ساخت براي اسير كردن طرفت و عشق فقط يه زنجيره براي پيوند دو قلب يا دو روح يا حتي دو جسم . نمي دونستم ... چقدر بچه بودم ...

    اما حالا مدت ها از اون روزها گذشته ! شايد سال ها ، قرن ها و مدت هاي زيادي كه حسابش از دستم در رفته ، اما حالا دوباره پوست انداختم ، يادته هر وقت به نتيجه تازه اي از خودم مي رسيدم يا خودمو كشف مي كردم چطور با هيجان مي دويدم طرفت كه خبرت كنم ؟ تو با لبخند و بزرگواري و صبر هميشگيت مي گفتي : ” اينها نتيجه هاي عادي و طبيعيه ، اما خوبه كه خودت داري خودتو پيدا مي كني ” و باز تجربه هايي كه داشتي به قول خودت رايگان بهم مي بخشيدي تا (( مريم )) تر بشم ! و حالا روز به روز دارم مريم تر مي شم و ديگه تو كنارم نيستي ... ديگه اصلا خودم و دلم رو براي با تو بودن عذاب نمي دم ، نمي خوام تنها بانو و تنها عشق زندگيت باشم ، ديگه نه خودم و نه تو رو براي هميشه با هم بودنمون جبر نمي كنم و حالا ديگه قبول كردم ( هر چند از اول معتقد بودم اما حالا بيشتر ) كه هر چه صلاح باشد آن شود ! مي بيني مريمي تو چقدر بزرگ تر شده ؟ مي دونم كه هنوز مونده تا به اون چيزي كه تو مي خواستي تبديل بشم ، اما حالا ديگه مي دونم كه تنها خواست تو مهم نيست ، خواست من هم مهمه ، خودم هم بايد بخوام ، هر آدمي بلاخره يه روزي به اين بينش مي رسه اما من مديون توام براي انتخاب اين مسير . مي خوام ازت يه خواهش بكنم ، كه تا هر وقت توان داري و تا جايي كه مي توني به بقيه هم كمك كن ، كه شايد برسن به اينجايي كه من رسيدم و من هم قول مي دم كه همين كار رو بكنم . كاش يه روزي برسه كه همه آدمها خودشون تر ! بشن و برسن به اونجايي كه بايد برسن ...

  (( گاهي بدك نيست همگي ما به گذشته هامون و به خودمون سري بزنيم ، نه !؟ )) آسماني باشيد و عاشق تر !

[ سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۳ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب