روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

... ديدي ديروز براي گفتن (( دوستت دارم )) به تو چقدر عجله داشتم ؟ اصلا مي خواستم فقط همين رو بهت بگم ، نه اينكه دير بشه ، نه كه ندوني ، كه مي دوني ، نه كه يادت رفته باشه كه بهم بگي شايد خودت فراموش كردي ّ! نه ... اصلا ديروز همه ي قصدم اين بود كه به جاي حرف زدن با تو  و بعد از سلام فقط بگم دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم ... .

سر جز بر آن باغ و بر و دوش گذارم ؟ به خدا نه

دل جز به دو سبز ، آبي چشمت بسپارم ؟ به خدا نه

حاشا كنم اندوه دلم را ز تماشاي تو ، يعني

فكري به جز آن روح گريزان تو دارم ؟ به خدا نه

تا خيس گناهم شوي آن گونه كه در باور هر روز

باراني از آتش شوم و بر تو نبارم ؟ به خدا نه

خالي شوم از خويش و به خالت نرسم ها ! و همين جور

راحت سر مردن به زمينم بگذارم ؟ به خدا نه

حتي اگر عمري گذرد از سر آن عهد قديمي

من باشم و از ياد برم قول و قرارم ؟ به خدا نه

مديون نظر بازي چشم توام ار شاعرم آري !

حالا تو نباشي و ز غيرت بنگارم ؟ به خدا نه

حتي برهوت از تو براي دل من باغ بهشت است

من بي تو به فكر گل و باران و بهارم ؟ به خدا نه

اما همه گر غير تو خواهند ببيني كه جز اين نيست

نه ، پاسخ من با همه ي دار و ندارم .... به خدا نه

م ، آرامش

doostet daram

[ پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ٥:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب