روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

.... امسال !

... امسال گذشت ...

... از تاریخ شوم اوایل خرداد سال 1388 ... از تاریخ بد 13 خرداد 1388 ... از تاریخ 18/4/88 ... و از تاریخ یک هفته بعدترش که ... بگذریم !

... امسال گذشت !

از تاریخ پنجم اسفند دو سال پیش ... که چه شبی داشت و گذشت ... از خیلی تاریخ و لحظه های دیگر ... گذشت ...

نیمه های امسال بود که توانستم سر پایم بایستم و تمام کنم آن لحظه ها را ... و بگذرم ... و گذشتم ...

و باز تاریخ شوم تری که شب تاسوعای امسال ... و گذشت ...

... امسال گذشت ؟

... مدتی ست خوبم ... خوبم ؟ خوبم ! ای کائنات اندکی انرژی !

... یک ماه پیش تمام تلاشمان را کردیم برای برگشتن به زادگاه من ... تا چه پیش آید ؟ و من تمام سعی و تلاشت را دیدم همسرکم برای دلخوشی قلبم ... نشد ؟ قرار است بشود ... و من تمام دلم پر از شوق است که می شود ! می دانم می شود !

... امروز ؟ صدایی نیست ! اهل بیت طبقه ی بالایی صبح پس از سروصداهای بسیار گویا رفته اند و من ، الان ، در این خانه احساس آرامش دارم ... حتی برای خودم لیوانی نسکافه درست کرده ام ... می خواهم برای شام غذایی خوشمزه بپزم ... می خواهم امشب آرایشی دلنواز برایت بکنم و تمام زنانگی ام را به رخت بکشم ... می خواهم بلند فریاد بزنم که دوستت دارم و خنده هایم را پنهان نکنم و از ته دل و بلند برایت بخندم و شاد باشم ... موزیک گذاشته ام و خرامان خرامان خانه را از غبار می تکانم ... این اولین بار است شاید که با رغبت در این سال ها دارم خانه تکانی می کنم ... و دلم را هم ...

... و تصمیماتی گرفته ام همراه من ... همسر مهربانم که خواهش می کنم به حرف دلم باشی و بگذاری دلم خوش باشد به انجامشان ...

... عدس ها را گذاشته ام روی تراس و چه سرخوش می خندند و جوانه می زنند ... مثل نور امیدی در دلم که می درخشد به امید سال آینده که امیدوارم دیگر اینجا نباشیم و وای که چه قدر نذر و نیاز کرده ام ... می دانم می شود عزیزکم ... شک ندارم !

... هفت سین زیبایی را کنار آکواریوم زیباترمان چیده ام و هر از چندی به کودکانمان که در آن بازی و شیطنت می کنند نزدیک می شوم و می بوسمشان و برایشان با سرخوشی شعر می خوانم ... ( خیلی وقت بود شعر نگفته بودم نه ؟ امروز گفتم ! بدون ردیف و قافیه آه و چاه و ماه ! با ردیف های مکرر دوستت دارم و زندگی زیباست و چه سبزم امروز و چه قدر صدای خنده هایم را دوست دارم و چه قدر آرامش خوب است و .... )

... من چه کار دارم به تاریخ خورشیدی و ساعت تحویل سال و نوروز ؟ امروز سال من تحویل شد !

... چه بی رحم است این نوشته ام و چه قدر لبخند روی لبم می تواند ظالم باشد و اما من ، مظلومم !

دعا کنیم !

... برای سلامتی مادرکم که مدتی ست سخت گرفتار بیماری ست ... برای خوب بودن پدرکم که به سفر رفته ... برای موفقیت برادرکم که دیروز کنسرتش را فوق العاده برگزار کرد ... برای شادی خواهرکم و همسر مهربانش ... برای همدل بودن قلب های من و تو علی من ...

... برای سلامتی آنانی که به سفر رفته اند ... از جمله طبقه بالایی ها به همراه دخترکشان ... که در سال جدید متحول شوند ...

... برای تمامی مردم سرزمینم که لبخند همراه همیشگی شان باشد ، برای دوست نازنینم ، زینب دوست داشتنی ام که به سلامتی فرزندش را در آغوش بگیرد و تمام حس های مادری زیبا را تجربه کند ... برای صمیمکم ... صمیمی که از خداوند حضورش را خواستم و جوابم را داد ... که همراه همسرش و فرزند نازنینش همیشه شاد باشد ... برای عسلکم که زندگیش بر وفق مرادش باشد ... برای لاله ام که دلش پاک است و همراهی ست همیشگی در تمام لحظه هایم ... برای گیسو جانم که چرخ گردون به کامش برقصد ... برای مژگان زیبایم با تمام حس های مادرانه اش و کودک نازش ، برای مرجان نازنینم که چندی ست از او خبری ندارم و دلواپسش هستم ... برای ماتی مهربانم که دلتنگ دیدارش هستم ... برای محبوبه عزیزم که زندگیش همچون آسمان شفاف بماند ... برای نازنین بانوی عزیز که صبر برایش می خواهم و شادی ... برای مهسای گلم که زودتر در کنار نامزدش آرام و قرار بگیرد ... و برای تمامی دوستانی که از آب روان زلال تر هستند و پر از مهر ... چه کسانی که از من خبر می گیرند و من هم از شادی آنان شادم و چه کسانی که همیشه خاموش در کنارشان بوده ام ...

تصمیم بگیریم !

برای شاد بودن و خندیدن به هر قیمتی ... برای گفتن و بیشتر گفتن دوستت دارم به تمامی آن هایی که کنارمان هستند و دانستن قدرشان ...

... برای همراهی با دل هایی که صبر و لبخند و شادی برایمان می خواهند ... برای سپاس و سپاس و سپاس از همراهیشان ...

... برای بیشتر با خدا و کنار خدا بودن ... برای توکل فقط و فقط به خودش که ناب ترین خواسته ها و آرزوها را برایمان رقم زده ...

... و دل سپردن به تمام انرژی های خوب و پاک کائنات ... و امید به روز افزون شدنشان ...

امید داشته باشیم !

... به بودن بیشتر و بهتر کنار هم ... به صحبت با آنانی که دوستشان داریم ... به تغییر و تحول های مثبت و شاد کننده ... که حول حالنا ...

... امیدوار باشیم به مهربانی بیشتر هستی و خوشحال تر بودن روح و جسممان ...

... به این که بتوانیم زندگیمان را نه آن گونه که برایمان می سازند که خودمان بسازیم ...

تلاش کنیم !

برای بهتر شدن روابطمان ... برای بیشتر بودن کنار عزیزانمان ... برای در آغوش گرفتنشان ... برای بوسیدنشان ...

... برای افزون کردن صبرمان و زیبا کردن لحظه هایمان ...

... برای گوش هایمان که در شوند و دروازه ... و بشنوند هر آن چه نیک است و بگذرانند هر آن چه ناشادشان می کند ...

... برای لب هایمان که جز برای از خوبی گفتن باز نشوند و ببوسند عزیزانشان را و برای چشم هایمان که زیباتر ببینند ...

... برای دست هایمان که سبز کنند جوانه ها را و سبز بمانند و هدیه بدهند و در دست بگیرند دست های مهربان را ...  

... و بخندیم !

... حتی به تمام لحظاتی که از سختی اشکمان را در می آورند ...

... به تمام اتفاقات خوب ... به شیرین کاری های روزگار ...

... و بگذاریم صدای خنده مان شادی به قلب همه بیاورد و پنهان نکنیم لبخندهایمان را و دریغ نکنیم از کسی ...

مهربان باشیم !

... با همراهان و دوستان و خویشان و اطرافیانمان ...

... با زندگی ، با طبیعت ...

... و از همه مهم تر با خودمان !

از یاد ببریم !

... تمام لحظات بد را ... و به خاطر بسپاریم که زندگی زیباست ...

فراموش کنیم گذشته های ناخواسته را و امید ببندیم به فرداهای روشن ...

از خاطر ببریم سختی و درشتی زمانه را و هر لحظه به یاد بیاوریم که لحظات درگذرند و ناپایدار ...

..................

امسال ...

... علی من ! گذشت ... دوستت داشتم بیشتر از پیش ... و دارم !

... بیا و کمکم کن که مهربانترین مریم زمین باشم ... بیشتر بخند و بخندانم ... بیشتر حرف هایم را گوش کن و هر آخر شب ، پنج دقیقه ، نه بیش و نه کم ... بگذار برایت حرف بزنم و با من حرف بزن ... از هر چیز ...

... بگذار هر لحظه مهرت چنان در دلم بیشتر شود که یک آن دوری ات را نخواهم ...

... اجازه بده دیگر دو نفر را پدر و مادر نخوانم ... این التماس عاجزانه ای ست که فقط با یاری تو امکانش هست ... دوستشان دارم اما ... نه ! اما نمی آورم ... دوست داشتن قید و شرط نمی خواهد ... با وجود هر چیز و تمام شرایطشان آن ها را پذیرفته ام ... بگذار به سبک خودم با آن ها مهربان باشم ...

... با همراهان من کمی مهربان تر باش و مدارا کن ! نگذار بی حوصله گی ات را فقط ببینند !

... می دانم که تمام تلاشت را کرده ای و می کنی اما دلخوشم کن به رفتن ... امیدم را نگیر ...

... بگذار تنها عشق زندگی ات بمانم و می دانی که تنها عشق من هستی ...

... بیشتر مواظب خودت باش و بیشتر کنارم باش و بیشتر با من حرف بزن ...

... کنار من پیاده روی کن و دستانم را بیشتر بگیر و بیشتر و محکم تر در آغوشم بکش ...

 

خدای خوبم ... مراقبمان باش ...

سال نو مبارک !

 

پ . ن من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست ... 

[ دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب