روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

... به نام نامی همون خدایی که ما داریم و ادعایی هم نداریم و بعضی ها ندارن و ادعاشو دارن !

... دوباره بهار اومده و من 29 تا بهار رو همین جوری رد کردم تا رسیدم به سال 91 !

... یعنی من هنوز همون مریم هستم ؟

..... چه قدر حرف دارم و هست برای نوشتن و چه قدر توان ندارم و تاب نیست برای نوشتن ...

... چه قدر لحظه ها می گذرن اون جوری که نمی خوام و چه قدر دقیقه ها نمی گذرن اون جور که می خوام ...

... چه قدر وقت هست برای انجام کارهایی که باید می شد و چه قدر زمان ندارم برای برگشت به لحظه هایی که باید جاودان می شدن شاید ...

... چه قدر الان صدا هست توی سرم و دور و برم و کوبیدن و کشیدن و ..... چه قدر من خسته ام از همه چیز ...

... خدایا ! خداوندا ! چند ماهی هستش که یه دعایی تمام لحظات شب و روز تو دلم تکرار می شه و چه قدر مشتاقم به عملی شدنش ... اگر قراره آرزوهای سال 91 رو بنویسم ، لطفا ... لطفا ... لطفا ... خواهش می کنم خدایا ... تمنا می کنم خداوندا ... به پات می افتم بزرگ ترین ... استدعا می کنم پروردگار من ... این خواسته م رو برآورده کن ... از تمام آرزوها این دو تا آرزو را به من ببخش و نگذار بیش از این دلم منتظر باشه ... فقط همین و لاغیر ...

*****

پ . ن فقط برای نازنین ترین و بهترین همراه زندگیم : علی ... ( که همیشه گفته ام و می گویم که سه حرف نامت همه عشق است و سه حرف عشقم همه تو ... )

می دونی بهشت کجاست ؟

یه فضای چند وجب در چند وجب ...

بین بازوهای کسی که دوستش داری ....

پ . ن 2 خدایا ! به من لبخند بزن و برایم آرزوهای خوب کن !

[ یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب