روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

این جا ، دقیقا زیر گردنم ، روی گلوگاه اصلا ، یه چیز سنگینی نشسته ، شاید یه بغض لعنتی ، شاید حرفی که باید می زدم و نزدم یا نتونستم بگم ، شاید همون بغض که نترکیده و داره خفه م می کنه ، شاید همون حرفی که مدتیه اشک به چشمهام می یاره ، شاید همون بغضی که لحظه به لحظه باعث می شه اشک هام بریزن و من قبل از این که سبک بشم جلوشونو می گیرم ، شاید همون حرفی که منتظرم بدون این که من بهت بگم از تو چشم هام بخونیش ، شاید همون بغضی که حتی وقتی سرم رو روی شونه هات می گذارم و اشک می ریزم از جاش تکون نمی خوره ، شاید همون حرف هایی هستش که خیلی پیش از این باید بهت می گفتم ، شاید همون بغضی که مدت هاست حتی تو هم نتونستی از من دورش کنی ، شاید همون حرفی که نباید می زدم و ... گفتم ! شاید همون بغض ... همون حرف ها ...  

... نمی تونم هیچی بنویسم ، نه راست ، نه دروغ ، نه چیزی که آرومم کنه ، می فهمی ؟ یه چیزی روی سینه م ، روی گلوم ، روی دلم ، روی زندگیم ... سنگینی می کنه ... می فهمی ؟ می دونی ... !؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

***

پ . ن غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم ...

پ . ن 2 هنوزم دوستت دارم !!!!؟؟؟؟؟

پ . ن 3 تو با دلتنگیای من / تو با این جاده هم دستی / تظاهر کن ازم دوری / تظاهر می کنم ... هستی ...

 

[ دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب