روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها


من صیغه ی مونث مجهولم ، یک واژه ی دو حرفی سردرگم
یک نقطه ی سیاه که جا مانده ، از یک هوای برفی سردرگم
یک ماجرای مبهم و تکراری ، مضحک ترین تراژدی تاریخ
من یک اَبَر ستاره ی تاریکم ، در آخرین تراژدی تاریخ
چندی ست گُر گرفته نفس هایم ، در ازدحام یک تب بی پایان
من شهرزاد شهر زمستانم ، در یک هزار و یک شب بی پایان
من قصه گوی قصه ی تردیدم ، راوی یک حکایت دور از ذهن
سُر می خورم بدون خودم سمت یک درد بی نهایت دور از ذهن
پر می شود تمام نفس هایم ، از حس و حال یک غم سیب آلود
از یاد برده اند تمامم را ، در آن هبوط مبهم سیب آلود
آن سیب گاز خورده ی زهرآگین ، آسان گرفته راه گلویم را
من یک سفید برفی تب دارم ، هذیان گرفته راه گلویم را
می ترسم از سیاهی تقدیرم ، از این شب نشسته به پیشانیم
روشن نمی کند شب تارم را ، این ماه نقش بسته به پیشانیم
هی گیج می خورم شب و روزم را ، در این هوای برفی سردرگم
 من صیغه ی مونث مجهولم ، یک واژه ی دو حرفی سردرگم
.....
******
پ . ن روح ابریشمی عشق مرا باور کن
می تنم پیله که پروانه شوم در چشمت ...

 

[ یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب