روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

نمی خواهم بمیرم با که باید گفت ؟

کجا باید صدا سر داد ؟

در زیر کدامین آسمان ، روی کدامین کوه ؟

که در ذرات هستی ره برد طوفان این اندوه

که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد

کجا باید صدا سر داد ؟

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمین کر ، آسمان کور است

نمی خواهم بمیرم با که باید گفت ؟

اگر زشت و اگر زیبا ، اگر دون و اگر والا

من این دنیای فانی را

هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم !

به دوشم گر چه بار غم توانفرساست

وجودم گر چه گردآلود سختی هاست

نمی خواهم از این جا دست بردارم

تنم در تارو پود عشق انسان های خوب نازنین بسته ست

دلم با صدهزاران رشته ، با این خلق ، با این مهر ، با این ماه ، با این آب

با این خاک ... پیوسته ست

مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست

توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست

هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست

جهان بیمار و رنجور است

دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

اگر دردی  ز جانش برندارم ناجوانمردی ست

نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسان ها بیاموزم

بمانم تا عدالت را برافرازم ، بیفروزم

خرد را ، مهر را ، تا جاودان بر تخت بنشانم

به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم

چه فردایی ! چه دنیایی !

جهان غرق گل و موسیقی و نور است

نمی خواهم بمیرم ای خدا ! ای آسمان ! ای شب !

نمی خواهم ! نمی خواهم ! نمی خواهم !

مگر زور است !؟

( یک شعر هرگز چاپ نشده از فریدون مشیری )

[ شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب