روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

جز تو چه مانده است برایم ، جنون مست !

دل دل مکن ، بگیر ! دلم مانده روی دست

سنگ تو را به سینه آیینه می زند

هر کس که ادعا کند از عشق زنده است

دیواری از حصار تو کوتاه تر نبود

وقتی که می گریختم از سایه های پست

انگشت های طعنه به چشمم فرو کنند

مردان لاابالی و نام و نشان پرست

دیدم چهار سمت من از روشنی تهی ست

هی دست می کشیدم و می گفتم این چه هست ؟

ناگاه صورتم که شباهت به من نداشت

از دست من چکید و در آیینه ات شکست !

من تشنه ام به جلگه ی مرطوب آسمان

با این عطش تولد دریا مرا بس است

در کار عشق حاشیه رفتن صحیح نیست

ای کاش مهرتان به دل من نمی نشست

شعرم شکستنی ست ، کمی احتیاط کن

وقتی بلور شعر مرا می بری به دست

 

 

[ سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب