روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

خسته ، شکسته ، کنج اتاقش نشست زن

عقش گرفته بود از این شهر پست ، زن

زخم کدام دشنه دلت را تباه کرد ؟

بار کدام غم کمرت را شکست ، زن !؟

چیزی نگفت ، کودک خود را بغل گرفت

تا خورد و در کنار سماور نشست ، زن

یک استکان چای و دو تا آرزوی تلخ

و چشم در سکوت تب آلوده بست زن

چاقو ... نه آن طناب ... نفس ؟ نه نمی کشد

انگار که سال هاست جان داده است زن ....

[ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب