روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

انتظار ، پشت انتظار شد ، ندیدمت

موج خیز صبر من بخار شد ، ندیدمت

ایستاده ام میان گردباد لحظه ها

گیسوان برفی ام غبار شد ، ندیدمت

در بعید بهت جاده گم شدم ، نیامدی

دل به عشق تو امیدوار شد ، ندیدمت

بس که زل زدم به عابران و اشک ریختم

چشم ها ، دو خوشه آبشار شد ، ندیدمت

گوشه ای گرفته ام غریب و داد می کشم

انتظار ، رسم روزگار شد ، ندیدمت

قاه قاه عابران ، به تیغ می کشد مرا

زخم های کهنه بی شمار شد ، ندیدمت

گفتی از پس شکوفه ی تمشک می رسی

فصل ها یکی یکی بهار شد ، ندیدمت

هیچ از خودت سوال کرده ای ؟ .... نکرده ای !

این که چند سال آزگار شد ، ندیدمت

ای نشسته روبروی من ! ملامتم مکن

چشم های من ز گریه تار شد ، ندیدمت ....

 

 

[ سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب