روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

تو نيستي ، رفته اي و باز تا هنوز

در من نشسته غربت آن چشم ها هنوز

هر لحظه باز وحشت آوار در من است

زان روزها كه بي تو گذشتند ، تا هنوز

بر من چه رفت بي تو كه چون برج كهنه اي

در بهت خويش مي شكنم بي صدا ، هنوز !

آن روزهاي دلگير پيوند خورده اند

با روزهاي سرد و غم آلود ، با ... هنوز

... اما چگونه اين سطر ، اين بيت ، اين غزل

مي جويد اين شكسته ي تنها تو را ، هنوز ؟

حالا مرا مرور كن و فكر كن به من !

اصلا بگو كه مي شنوي مرا هنوز !؟

اصلا به اسم كوچك من فكر مي كني ؟

اسمي كه روي حافظه ات نيست يا ... هنوز

آري تو باز نيستي و در اتاق من

فرياد مي زنند تو را ، لحظه ها هنوز

هستي من ، در آتش آن چشم هاي مست

مي سوزد آه ، جمله ، ز سر تا به پا هنوز

آن خاطرات تلخ رقم خورد و سال هاست

دوريم باز از هم ، دوريم ما ، هنوز ....

[ یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦ ] [ ۳:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب