روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

امروز خسته بود که فردا فرار کرد

ساحل عقب نشست که دریا فرار کرد

آن جا که رد پای خیانت شنیده شد

عیسا به دار رفت ، یهودا فرار کرد

دست بریده زحمت نارنج را نداشت

یوسف درید جامه ، زلیخا فرار کرد

مجنون همیشه سر به بیابان نهاده بود

پایان نداشت قصه که لیلا فرار کرد

شاعر نوشت حرف خودش را ولی چه سود !؟

یک شب گذاشت شعر خودش را فرار کرد ...

 

[ شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب