روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

ننه قصه هایش جن داشت

می گفت عشق کودتای فصل هاست

باید به سرانجام خواب رسید

و گوشه ی یک خاطره پوسید

بوسه را به دشنه سنجاق زد

و از نام یک مرد در آیینه

سیاه شد

 

***

ننه قصه هایش جن داشت

شکل دوشنبه هایی که می بافت

شکل یک جمعه ی ناتمام

پنج شنبه هایی که عروس می شد

 با چند شنبه هایی

که گوشه ی اتاق

دق می کرد !

 

***

ننه دست هایش سپید بود

 شکل مرد ساعت 12 اسفند

که از دقیقه ی آبی آیینه می گذشت

و در سرانجام یک خواب

آوار می شد ...

[ یکشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٦ ] [ ۳:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب