روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

وقتی خدا برای تو چشم و دهان گذاشت

با يک فرشته عشق تو را در ميان گذاشت

اکليل زد به مردمکت ..پس خطاب کرد:

..تنها فرشته ای که خدا در جهان گذاشت..!

حظ کرده بود آن قدر از چشم های تو

يک نسخه آفريد و در آسمان گذاشت!

وقتی که ديد زهره بدل کار چشم توست

آن را فروخت ..گوشه ای از کهکشان گذاشت

....آن وقت نوبت دل من شد...گل آفريد

داغ دهان سرد شما را بر آن گذاشت

با يک اشاره گفت:فرشته!بگو سلام!

خنديد زير لب و مرا بی زبان گذاشت

از ظلم عاشقانه خود خنده اش گرفت

سهم مرا برای دل ديگران گذاشت!

دستی کشيد بر بدنش..جان گرفت و رفت

من را هم آفريد.....ولی نيمه جان گذاشت!!

[ یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب