روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

... داشتم پیش خودم فکر می کردم در تمام این 6 سال گذشته ، لحظه ای بوده که قربان صدقه ات نروم ؟ لحظه ای بوده که خدا را برای داشتنت شکر نکنم ؟ دمی بوده که بی یاد تو بنشینم ؟ و حرامم باد اگر من ...
... فکر می کردم با خودم که عاشق وقت هایی هستم که سر می گذارم روی بازوان مردانه و آرامش بخشت و با موهایم بازی می کنی و من سقف بالای سرم را می بینم که چه کوتاه است برای اوج گرفتن ! عاشق مردانه بودن و محکم بودنت هستم . عاشق وجودت و خودت . عاشق انگشت های دستت وقتی می خوابی و حالتی که می گیرند ... عاشق فرم لب هایت که انگار خداوند خطی طبیعی دور آن ها کشیده و خاصشان کرده ! عاشق چشم هایت که انگار تمام زلالی آسمان را  در آن ها جای داده اند ...
... گیرم که گاهی بداخلاقی بکنی ! گیرم که گاهی مثل دیروز عصر چنان عرصه را بر من تنگ بکنی که 4 . 5 ساعت تمام با جنگ اعصاب و کشمکش فراوان هی فقط خودم را توی دلم آرام بکنم و هی به خودم یادآوری بکنم که مریمی ! عاشقش هستی ! یادت که نرفته ؟ هی توی دلم بگویم علی من ! دوستت دارم ! و بر زبانم فقط بیاید که علی ! نکن این کار را با من ... نکن با دلم ... آشوبم نکن ! اما توی دلم غنج بزند که درست وسط همان دعوا و کشمکش و بحث بیایم بغلت کنم و سر بگذارم روی شانه هایت و هیچ نگویم و هیچ نگویی و فقط دست بیندازی دورم و فشارم بدهی که حست کنم ! ( که آمدم و سر گذاشتم و بی اعتنا ماندی جان دلم ! ) بگذریم که امروز ، روز من است و روز شادی ...
... تمام این ها باعث نمی شود که هی توی دلم قربانت نروم ! هی نگویم دردت به جان من ... هی دلم نخواهد بیشتر داشته باشمت و دلم بخواهد هی بیشتر و بیشتر بغلت کنم ، ببوسمت ، حست کنم ...
... و امروز ششمین سال است که دارمت ! داری ام ! عشقمان دارد روز به روز بزرگتر می شود و چه نیک گفتی که سال دیگر باید بفرستیمش مدرسه ! بچه مان بزرگ شده ، قد کشیده ، به پایش رنج کشیده ایم و همت کرده ایم که بالنده و شکوفا بشود ، که میوه ی دلمان بزرگ شود و با غرور بگوییم که بچه مان امسال 6 ساله شده و قرار است سال دیگر نامت را در کلاس اول بنویسیم جان دلم ... دستانت را بگیریم و به همه نشانت بدهیم و بگوییم : ببینید چقدر بزرگ شده و هی دلمان غنج بزند برای بزرگتر شدنش و شکوفاتر شدنش . عزیزدل مادر ... عزیزک شش ساله ام ... سالروز شکفتن و تولدت مبارک !
... و امروز آغاز 33 سالگی من ! که چه قدر ، چه قدر ... دوست دارم این عدد را و می میرم برایش ... تولد مریمی 33 ساله و تولد عشق 6 ساله مان مبارک ! بادا که کودک عشقمان تا ابد پایدار بماند و مهرمان به هم بیش شود تر ! از دیروز و همیشه ... ایدون باد !

[ جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب